فارین پالیسی
خرد در سیاست خارجی با توانایی تشخیص تفاوت میان «مشکلاتی که قابل حل هستند» و «مشکلاتی که فقط میتوان آنها را مدیریت کرد اما نه درمان»، آغاز میشود.
تعدادی از رؤسایجمهور ایالات متحده مجبور شدند این درس را از راه سخت بیاموزند. جورج دبلیو بوش فکر میکرد سرنگونی صدام حسین، خاورمیانه بزرگ را متحول میکند. باراک اوباما تصور میکرد پایان دادن به حکومت معمر قذافی، لیبی را به ثبات رسانده و به بهار عربی شتاب میبخشد.
هیچکدام درست از آب در نیامد. مدیریت و مهار این تهدیدها بسیار ترجیح داشت بر اثرات مخرب ثانویهای که از تلاشهای شکستخورده برای حذف آنها ناشی شد؛ اثراتی که امروز نیز همچنان گریبانگیر اروپا و خاورمیانه است.
اکنون، پرزیدنت دونالد ترامپ در همان تله افتاده است و باور دارد که میتواند چالشهای ناشی از ایران را به جای مدیریت و کاهش، «تمام» کند. اکنون که بیش از سه هفته از عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل میگذرد، آشکار شده است که قدرت هوایی به تنهایی منجر به تغییر رژیم در ایران نخواهد شد، علیرغم کارآمدی آن در حذف برخی رهبران خاص ایرانی.
به همین ترتیب، در حالی که حملات هوایی بدون شک تعداد کشتیها و سکوهای پرتاب موشک ایران را کاهش میدهد، اما نمیتواند دانش هستهای ایران را پاک کند. این حملات همچنین نمیتوانند نیروی پهپادی گریزپای ایران یا زرادخانه به راحتی پنهانشوندهی مینها، قایقهای تندروی گشتی، اژدرها و سایر ابزارهای حمله به مسیرهای ترانزیتی و زیرساختهای حیاتی را نابود کنند؛ زیرساختهایی که کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی به آنها وابسته هستند.
نیروهای زمینی هم نمیتوانند این مشکل را حل کنند. عملیاتهای ویژه در مقیاس کوچک تقریباً قطعاً قادر به تأمین امنیت خط ساحلیِ به خوبی دفاعشدهی تنگه هرمز یا نابودی ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران نیستند، چه رسد به جلوگیری از حمله ایران به تأسیسات آسیبپذیر انرژی کشورهای خلیج فارس یا نیروگاههای حیاتی آبشیرینکن.
حتی یک بررسی گذرا از توپوگرافی ایران — پهنهای وسیع و کوهستانی که گویی برای خنثی کردن تهاجمها ساخته شده است — روشن میکند که یک عملیات زمینی تمامعیار به نیرویی حداقل به اندازه کل ارتش ایالات متحده نیاز دارد و تقریباً قطعاً مستلزم سربازگیری اجباری و تلفاتی بسیار فراتر از جنگهای عراق، ویتنام و کره خواهد بود. آمادهسازی ارتش آمریکا برای چنین عملیاتی ماهها زمان میبرد و مردم آمریکا نیز به احتمال بسیار زیاد از آن حمایت نخواهند کرد.
اگر حذف تهدیدات ایران تقریباً غیرممکن است، ترامپ برای مدیریت آنها چه میتواند بکند؟ یک احتمال، استراتژی «کوتاه کردن چمن» است؛ مدلی شبیه به حملات دورهای اسرائیل به زرادخانههای دشمنانش هر بار که دوباره پر میشوند. ترامپ عملاً اعلام پیروزی کرده و عملیات بمباران را پایان میدهد، در حالی که توانایی ازسرگیری حملات را در صورت بازسازی زیرساختهای نظامی آسیبدیده ایران حفظ میکند.
این گزینه که باعث حفظ ظاهر میشود، در ظاهر جذاب است، اما در مورد ایران به شدت چالشبرانگیز خواهد بود. از جمله عوارض دیگر، این استراتژی فرض میکند که اگر ایالات متحده حملات خود را موقتاً متوقف کند، ایران نیز حملات فعلیاش را متوقف خواهد کرد. در واقع، ایرانیها دلیل چندانی برای پاسخ متقابل به آتشبس یکجانبه آمریکا نخواهند داشت، مگر اینکه تضمینهایی دریافت کنند که در آینده با دور دیگری از حملات روبرو نخواهند شد. بهترین راه ایران برای گرفتن چنین تضمینهایی، تشدید فشار اقتصادی بر ترامپ است؛ کسی که مطمئناً از خطراتی که در صورت جهش قیمت بنزین و مواد غذایی و ظهور رکود در انتخابات میاندورهای در انتظار اوست، آگاه است.
با توجه به اینکه جنگ بدون رضایت ایران نمیتواند پایان یابد، ترامپ چگونه میتواند راهی برای پاسخ به نگرانیهای اصلی تهران و در عین حال کاهش چالشهای ناشی از آن پیدا کند؟ چنین توافقی چگونه خواهد بود؟
هر توافق موفقی باید یک آتشبس پایدار میان ایالات متحده و ایران ایجاد کند که اسرائیل را نیز در بر بگیرد. در حالت ایدهآل، ایران متعهد میشود که تمامی حملات مستقیم یا نیابتی به اسرائیل را متوقف کند، در حالی که ایالات متحده تضمین میکند که اسرائیل تمامی حملات به ایران یا گروههای متحد آن مانند حزبالله را متوقف کند. علاوه بر این، تهران تعهد رسمی خود را مبنی بر عدم دستیابی به سلاح هستهای تجدید میکند، تنگه هرمز را به طور کامل باز میگشاید و متعهد میشود که حداقل نیمی از فروش نفت خود را به جای یوآن چین، با دلار آمریکا انجام دهد. در مقابل، واشینگتن معافیتهای تحریمی برای کشورهایی صادر میکند که آماده تأمین مالی بازسازی ایران هستند. همچنین به گروه مشخصی از کشورها — مانند چین، هند، کره جنوبی، ژاپن، ترکیه، عراق و سایر کشورهای خلیج فارس — اجازه میدهد تجارت با تهران و خرید نفت ایران را از سر بگیرند و بدین ترتیب قیمت جهانی انرژی را کاهش دهند.
با این حال، برای تهران، رفع تحریمهای مرتبط با بازسازی حیاتی است: بدون این گشایش، ایران با فرسایش اقتصادی مستمر روبرو خواهد شد — شرایطی که رهبری روحانیت میترسد نشاندهنده ضعف باشد و مانند گذشته، حملات بیشتر اسرائیل یا ایالات متحده را به همراه داشته باشد.
نکته حیاتی اینجاست که این توافق تنها قدم اول خواهد بود. در حالت ایدهآل، باید به سرعت مذاکرات هستهای جدیدی با هدف حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران دنبال شود تا طبق خط قرمز ترامپ، هرگونه امکان ساخت سلاح هستهای توسط ایران پایان یابد.
در اینجا، نقش روسیه به عنوان یک میانجی بالقوه میتواند مفید باشد. مسکو پیشنهاد داده است که اورانیوم با غنای بالای ایران را به عنوان بخش کلیدی یک توافق هستهای در خاک خود ذخیره کند. ایرانیها دیگر به فرستادگان خودِ ترامپ، یعنی استیو ویتکوف و جرد کوشنر، اعتماد ندارند و نادیده گرفتن توصیههای وزیر امور خارجه عمان توسط کاخ سفید باعث شده است که نقش میانجیگری او دیگر کافی نباشد. در این بستر، واشینگتن باید پیشنهاد روسیه برای کمک به پیشبرد یک توافق سازش را بررسی کند.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، انگیزههای متعددی برای ایفای نقش صلحطلب دارد. انجام این کار پرستیژ و نفوذ روسیه را در صحنه جهانی تقویت میکند. علاوه بر این، مسکو مدتهاست که با دستیابی ایران به سلاح هستهای مخالف است، چرا که این امر تهدیدی برای روسیه و همچنین ثبات در محیط پیرامونی جنوبی آن محسوب میشود.
و در حالی که مسکو در حال حاضر از سود کوتاهمدت قیمتهای بالای انرژی بهرهمند است، اگر جهان به یک رکود طولانیمدت فرو برود و تقاضای جهانی برای نفت و گاز به مدت طولانی کاهش یابد، این منافع از بین خواهد رفت. دستیابی به توافقی که توانمندیهای هستهای ایران را مهار کند و پایانی پایدار بر جنگ ایجاد کند، کاملاً در راستای منافع ملی روسیه است.
پوتین نه تنها با ترامپ صمیمی است، بلکه به شکلی استثنایی در موقعیتی قرار دارد که میتواند با تمام طرفهای این بحران در حال عمیق شدن گفتگو کند. روسیه دیرزمانی است که حضور دیپلماتیک قدرتمندی در تهران و تماسهای گستردهای در محافل نظامی و امنیتی ایران دارد. روسیه به عنوان یک تولیدکننده بزرگ انرژی، روابط عمیقی با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر قدرتهای انرژی خلیج فارس دارد. علاوه بر این، پوتین در دهه گذشته دهها بار با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کرده است — بسیار بیشتر از دیدارهای او با رهبران آمریکا و اروپا.
این توافقی بر پایه سازشهایی است که قطعاً با مقاومت شدید هم در واشینگتن و هم در تهران روبرو خواهد شد. بسیاری از این امتیازات از نظر منتقدان غیرواقعبینانه یا حتی غیرقابل دفاع به نظر میرسند. در شرایط عادی، چنین گامهایی تصورناپذیر بود. اما اینها شرایط عادی نیستند و هیچکدام از دو کشور نمیتوانند چنین تجملاتی داشته باشند که با وضعیت فعلی به عنوان یک شرایط عادی برخورد کنند.
برای مثال، ارائه لغو تحریمها به جمهوری اسلامی در واشینگتن از نظر سیاسی حساس است، هرچند ترامپ پیش از این با رفع تحریمهای نفت ایران که در دریا بود، در را به روی این موضوع باز کرده است. تهران نیز به نوبه خود، احتمالاً در برابر ایده واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشدهاش مقاومت خواهد کرد، زیرا این ذخایر از نظر تاریخی «نگین تاجِ» اهرمهای هستهایاش بودهاند. اما جایگزینِ این سازشها، جنگی طولانی است که ریاستجمهوری ترامپ را نابود و ایران را فقیر خواهد کرد.
ایالات متحده و ایران در درگیری گرفتار شدهاند که هر تنش جدیدی در آن فقط وضعیت باخت-باخت مشترکشان را عمیقتر میکند. هیچکدام نمیتوانند دیگری را به تسلیم وادار کنند. هرچه زودتر، هر دو با اضطرارِ یافتن یک «راه خروج» روبرو خواهند شد — راهی که بر پایه تحقیر طرف مقابل بنا نشده باشد.
هر خروج عملی مستلزم آن است که هر طرف سهمی از پیروزی را برای خود قائل شود. چه بخواهیم و چه نخواهیم، آنها در یک قایق نشستهاند: یا با هم غرق میشوند یا با هم به ساحل میرسند.
جورج بیبی (مدیر استراتژی کلان در مؤسسه کوئینسی و مدیر سابق بخش تحلیل روسیه در سیا)
و تریتا پارسی (معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی برای دولتمداری مسئولانه)
۲۶ مارس ۲۰۲۶
محتوا و منبع این مطلب لزوما مورد تائید و یا تکذیب راوی جهان نیست.



