در دنیای امروز، تصویر سنتی از ترور—قاتلی پنهان شده در تاریکی با یک تفنگ دوربیندار—جای خود را به یک «زنجیره کشتار» (Kill Chain) پیچیده، دیجیتال و الگوریتممحور داده است. سازمانهای اطلاعاتی و نظامی نوین برای حذف اهداف خود، شبکهای چندلایه از تکنولوژی، کلاندادهها و نفوذ فیزیکی تنیدهاند که فرار از آن تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
آنچه در ادامه میخوانید، بررسی جامع و تحلیلی تمام روشها و لایههایی است که ماشینهای ترور مدرن برای شناسایی، ردیابی، اجرا و تایید عملیات خود از آنها استفاده میکنند.
فاز اول: تور نامرئی (شناسایی و ردیابی)
در این مرحله، هدف قرار نیست مستقیماً دیده شود، بلکه دادههای پیرامون او سایهای از حضورش را شکل میدهند.
۱. شنود سیگنالی و فرادادهها (SIGINT & CYBINT) برخلاف تصور عمومی، سیستمهای جاسوسی مدرن وقت خود را صرف گوش دادن به تمام مکالمات نمیکنند. آنها به دنبال «فراداده» (Metadata) هستند. چه کسی، چه زمانی، از کجا و به مدت چند دقیقه با چه کسی تماس گرفته است؟ گوشیهای هوشمند، ساعتهای دیجیتال، تلویزیونهای هوشمند و حتی خودروهای متصل به اینترنت، به طور پیوسته موقعیت مکانی و وضعیت اتصال خود را مخابره میکنند. هوش مصنوعی با تحلیل این دادهها، شبکهای از ارتباطات را رسم میکند. اگر هدف گوشی خود را خاموش کند، سیستم موقعیت گوشی همسر، فرزند، محافظ یا راننده او را ردیابی میکند. خاموش کردن ناگهانی چند گوشی به طور همزمان در یک منطقه، خود به عنوان یک «ناهنجاری مشکوک» (Anomaly) توسط هوش مصنوعی شناسایی میشود.
۲. جادوی سیاه هوش مصنوعی (AI & Big Data) سیستمهای پردازش داده (مانند پلتفرمهای پالانتیر، لوندر و غیره) با استفاده از هوش مصنوعی، «الگوی زندگی» (Pattern of Life) افراد را استخراج میکنند. الگوریتمها پیشبینی میکنند که هدف دوشنبهها ساعت ۱۰ صبح احتمالاً کجاست. وقتی دادههای موقعیت مکانی نشان دهد که چندین فرد مرتبط با هدف در یک مکان (مثلاً یک آپارتمان) جمع شدهاند، هوش مصنوعی به صورت خودکار نتیجه میگیرد: «هدف اکنون در جلسه است» و مختصات را برای حمله آماده میکند.
۳. هوش منابع آزاد (OSINT) گاهی بیاحتیاطی در فضای مجازی کار مرگبارترین سلاحها را میکند. یک عکس سلفی ساده از یک نیروی ردهپایین، بازتاب تصویر محیط در شیشه عینک، یا تحلیل زاویه تابش خورشید و سایه ساختمانها در یک ویدیوی تبلیغاتی، میتواند موقعیت دقیق جغرافیایی (Geolocating) یک پایگاه مخفی یا یک فرمانده را لو دهد.
۴. ردیابی بیومتریک و نظارت هوایی (VISINT & MASINT) پهپادهای رادارگریز میتوانند روزها در ارتفاعی پرواز کنند که نه دیده شوند و نه صدایشان شنیده شود. این پهپادها مجهز به دوربینهای حرارتی و نرمافزارهای تشخیص چهرهاند. اما اگر هدف صورت خود را بپوشاند چه؟ تکنولوژی امروز از «تحلیل الگوی راه رفتن» (Gait Analysis) استفاده میکند. هر انسان مانند اثر انگشت، ریتم و توزیع وزن خاصی در هنگام راه رفتن دارد که توسط هوش مصنوعی از آسمان قابل شناسایی است.
۵. ردیابی لجستیکی و زیرساختی هدف برای زنده ماندن نیاز به غذا، پول و جابجایی دارد. تراکنشهای مالی، دوربینهای پلاکخوان عوارضیها، و حتی حجم خرید مواد غذایی توسط تیم تدارکات، همگی سیگنالهایی هستند که محل اختفای یک تیم یا فرمانده ارشد را مشخص میکنند.
فاز دوم: تقاطع انسان و ماشین (تایید نهایی)
وقتی هوش مصنوعی و پهپادها موقعیت را حدس زدند، برای جلوگیری از هدر رفتن موشکهای چند میلیون دلاری و اطمینان از حضور قطعی هدف، لایه تایید وارد عمل میشود:
۱. عامل انسانی (HUMINT): جاسوسان میدانی یا افراد نفوذی در حلقه نزدیکان، آخرین قطعه پازل هستند. آنها با یک پیام رمزگذاریشده یا حتی یک تماس کوتاه، تایید میکنند که هدف وارد ساختمان شده یا سوار کدام خودرو با چه پلاکی شده است.
۲. نشانگذاری فیزیکی (Micro-tagging): یکی از دقیقترین روشها برای هدایت موشک، استفاده از نشانگرهاست. نفوذیها ممکن است یک میکروتراشه (در ابعاد یک سکه یا کوچکتر)، یا یک قطره رنگ نامرئیِ بازتابنده لیزر/مادون قرمز را روی سقف خودرو، لاستیک یا حتی کفش هدف قرار دهند. موشک با کوری کامل نسبت به محیط، تنها به دنبال این نشانگر میرود.
فاز سوم: شلیک و اقدام (اجرای ترور)
پس از تایید، عملیات حذف به یکی از روشهای زیر اجرا میشود:
۱. حملات دقیق هوایی: شلیک موشکهای نقطهزن (مانند موشکهای هلفایر که به جای کلاهک انفجاری، تیغههای شمشیرمانند برای خرد کردن هدف بدون آسیب به اطراف دارند) توسط پهپادها یا جنگندهها متداولترین روش است.
۲. رخنه در زنجیره تامین (Supply Chain Attacks): مخوفترین روش نوین که نیازی به ردگیری لحظهای ندارد. سازمان جاسوسی ماهها یا سالها قبل، در کارخانهای که پیجر، بیسیم، موبایل یا تجهیزات حفاظتی هدف را تولید میکند نفوذ کرده و مواد منفجره بسیار کوچک (پِتِن) و چاشنیهای حرارتی در آنها کار میگذارد. در لحظه مقرر، با ارسال یک سیگنال رادیویی یا پیامک، تمام دستگاهها به طور همزمان منفجر میشوند.
۳. بمبگذاریهای پیشدستانه: هوش مصنوعی پیشبینی میکند که هدف هر چند وقت یکبار به یک خانه امن خاص میرود. ماموران در زمانی که خانه خالی است، بمبهای پیشرفته با کنترل از راه دور را در دیوارها یا زیر تخت جاسازی میکنند. ماهها بعد، به محض تایید ورود هدف، بمب منفجر میشود.
۴. ترورهای سایبری-فیزیکی (Cyber-Kinetic): تکنولوژی این امکان را میدهد که به جای شلیک گلوله، کامپیوتر مرکزی خودروی هدف در حال حرکت با سرعت بالا هک شده و ترمزها از کار بیفتند، یا در سطوح پیچیدهتر، دستگاههای پزشکی متصل به بدن هدف (مانند ضربانساز قلب) هک و متوقف شوند.
فاز چهارم: ارزیابی و تایید مرگ (Battle Damage Assessment)
چگونه چند دقیقه پس از ترور، موفقیت آن تایید میشود؟
چشم آسمان: پهپادها صحنه را به صورت زنده برای اتاق فرماندهی پخش میکنند.
شنود وحشت: بلافاصله پس از حمله، نیروهای خودی، محافظان یا کادر درمان از طریق بیسیم یا موبایل تماسهای اضطراری برقرار میکنند. سیستمهای شنود با رهگیری کلیدواژهها، لحن مضطرب و گزارشهای اولیه امدادگران، در همان لحظات نخست مرگ یا مجروحیت هدف را تایید میکنند.
نتیجهگیری: پارادوکس بقا در عصر دیجیتال
ترور مدرن دیگر یک عملیات نقطهای نیست، بلکه گیر انداختن سوژه در یک «ماتریس اطلاعاتی» است.
در برابر این سیستم، استفاده از دستگاههای مختلکننده (جمر) بیفایده است، زیرا خود جمر در رادارهای دشمن مانند یک فانوس دریایی عمل میکند و داد میزند: «اینجا یک فرد مهم است!». از سوی دیگر، اگر یک فرمانده تمام تجهیزات الکترونیکی خود را کنار بگذارد، از خانواده دور شود و در یک تونل تاریک زندگی کند، عملاً توانایی فرماندهی و ارتباطی خود را از دست داده است.
در واقع، معماری ترورهای مدرن به گونهای طراحی شده که هدف را در یک بنبست استراتژیک قرار دهد: «اگر متصل باشی، کشته میشوی؛ اگر قطع ارتباط کنی، فلج میشوی و خودبهخود از صحنه عملیات حذف شدهای.» این، چهرهی بیرحم و ریاضیوار جنگهای قرن بیستویکم است.
چطور ترور نشویم؟
فرار از یک سیستم ترور مدرن که به هوش مصنوعی، کلاندادهها، پهپادها و نفوذ سایبری مجهز است، یکی از پیچیدهترین چالشهای امنیتی در جهان امروز است. همانطور که پیشتر به «پارادوکس بقا» اشاره کردیم (اگر متصل باشی کشته میشوی، اگر قطع کنی فلج میشوی)، برای زنده ماندن تحت تعقیبِ یک سازمان اطلاعاتیِ سطح اول (Tier-1)، باید یک تغییر پارادایم کامل در سبک زندگی و مدیریت ایجاد کرد.
با تفکر عمیق و بر اساس اصول حرفهای «امنیت عملیات» (OPSEC) و «ضدجاسوسی»، راهکارهای بقا در برابر چنین ماشین تروری را میتوان در ۵ لایه استراتژیک زیر دستهبندی کرد. در این حالت، فرد باید تبدیل به یک «شبحِ غیرقابل پیشبینی» شود:
۱. شبح شدن دیجیتال و قطع ارتباطات شبکهای (Counter-SIGINT)
بزرگترین نقطه ضعف هر سوژه، اطرافیان او هستند (سیستمهایی مثل Where’s Daddy روی این اصل کار میکنند).
قرنطینه خانوادگی و عاطفی: بیرحمانهترین اما حیاتیترین قدم این است که سوژه باید ارتباط فیزیکی و دیجیتالی خود را با خانواده، دوستان قدیمی و همکاران همیشگی بهطور کامل قطع کند. ملاقات با خانواده یا حضور در مراسم ختم دوستان، عملاً خودکشی است.
حذف قطعی وسایل الکترونیک: سوژه نباید هیچگونه وسیلهای که باتری دارد (موبایل، ساعت هوشمند، هندزفری بلوتوث، حتی ریموت ماشین) به همراه داشته باشد.
استفاده از شبکههای ارتباطی آنالوگ: ارتباطات باید به جای وایرلس، از طریق شبکههای کابلی امن (مستقل از اینترنت) یا «پیکهای انسانی» (Couriers) انجام شود. پیامها باید روی کاغذ، با کدهای یکبار مصرف (One-time pad) نوشته شوند و پیکها نباید هویت واقعی فرستنده یا گیرنده نهایی را بدانند (اصل تفکیک و نیاز به دانستن).
۲. درهمشکستن «الگوی زندگی» (Counter-AI & Big Data)
هوش مصنوعی بر اساس یافتن الگوها (الگوی خواب، مسیر رفتوآمد، نوع غذا، زمان جلسات) کار میکند. برای شکست دادن هوش مصنوعی، باید دادههای تصادفی (Randomness) تولید کرد.
قانون یکبار مصرف: هرگز نباید دو شب در یک مکان خوابید. هرگز نباید از یک مسیر دو بار عبور کرد. زمان بیداری، غذا خوردن و حرکت باید کاملاً نامنظم باشد.
حذف واسطههای ثابت: تدارکاتچیها (کسانی که غذا یا وسایل میخرند) نباید ثابت باشند. هوش مصنوعی حجم خرید یک نانوایی یا سوپرمارکت را تحلیل میکند. خریدها باید از مکانهای کاملاً تصادفی، با پول نقد و توسط افراد ناشناسِ متغیر انجام شود.
۳. کور کردن چشم آسمان و سیستمهای بیومتریک (Counter-VISINT)
پهپادها و دوربینهای شهری به دنبال چهره، الگوی راه رفتن و خودروهای خاص هستند.
استفاده از نقاط کور و تونلها: حرکتها باید در روزهای ابری/بارانی سنگین یا از طریق مسیرهای زیرزمینی و ساختمانهای به همپیوسته انجام شود تا رصد هوایی (پهپادهای اپتیکال و حرارتی) مختل شود.
تعویض پوشش در نقاط کور (Blind Spots): سوژه با یک خودرو وارد یک گاراژ سقفدار میشود و با خودرویی متفاوت، لباسی متفاوت و همراهانی متفاوت از درب دیگر خارج میشود.
استفاده از بدلها و کاروانهای فریب (Decoys): برای گیج کردن هوش مصنوعی و هدر دادن مهمات دشمن، باید همزمان چندین کاروان کاملاً مشابه در مسیرهای مختلف حرکت کنند تا سیستم نتواند تشخیص دهد هدف اصلی در کدام خودرو است.
تغییر فیزیک حرکتی: برای فریب سیستم «تشخیص الگوی راه رفتن» (Gait Analysis)، سوژه باید از کفیهای طبی خاص در کفش استفاده کند که لنگش مصنوعی ایجاد میکنند یا توزیع وزن او را تغییر میدهند.
۴. ایمنسازی فیزیکی و زنجیره تامین (Counter-Supply Chain & Micro-tagging)
همانطور که گفتیم، وسایل آلوده یا میکروتگها (نشانگرهای ردیاب) مرگبارند.
خرید از بازار آزاد (Zero-Trust Procurement): هرگز نباید تجهیزات (از ماشین گرفته تا بیسیم و حتی لباس) را از طریق کانالهای سازمانی و پیشفرض تهیه کرد. یک ماشین دستدوم که به صورت تصادفی از یک فرد عادی در خیابان خریده میشود، امنتر از خودروی زرهی سازمانی است که ممکن است در کارخانه آلوده شده باشد.
پاکسازی مداوم (TSCM): لباسها، خودروها و مکانهای اقامت باید به صورت روزانه با دستگاههای فرکانسیاب، اشعه ایکس و لنزیاب اسکن شوند تا از عدم وجود میکروتراشهها یا رنگهای ردیاب لیزری اطمینان حاصل شود. سوژه نباید هدیه، یادگاری یا حتی یک خودکار از کسی قبول کند.
۵. حل پارادوکس فرماندهی (Mission Command)
اگر فردی تمام موارد بالا را رعایت کند، زنده میماند، اما به یک انسان منزوی در یک زیرزمین تاریک تبدیل میشود که هیچ خاصیت مدیریتی و اجرایی ندارد. راه حل این پارادوکس چیست؟
مدیریت غیرمتمرکز (Decentralization): فرد تحت تعقیب باید سیستم را به گونهای طراحی کند که نیازی به دستورات لحظهای او نباشد. به جای مدیریت ذرهبینی (Micro-management)، باید اهداف کلی را تعیین کرده و به زیردستان خود استقلال کامل بدهد. در این حالت، او فقط هفتهای یک یا دو پیام بسیار کوتاه و رمزگذاری شده ارسال میکند.
نتیجهگیری عمیق
در نهایت، زنده ماندن در برابر چنین ماشینی، نیازمند تحمل یک «مرگِ اجتماعیِ خودخواسته» است. فرد تحت تعقیب باید از نظر روانی بپذیرد که دیگر هویتی به عنوان یک انسان عادی ندارد. او باید مانند یک ویروسِ غیرقابل رهگیری در یک سیستم کامپیوتری عمل کند: مدام تغییر شکل دهد (Polymorphic)، هیچ ردپایی به جا نگذارد و از هرگونه تماس با کلاسترهای شناختهشده (خانواده و دوستان) پرهیز کند.
به لحاظ استراتژیک، تنها راه پیروزی مطلق بر سیستم ترور مدرن این نیست که هرگز پیدا نشوید (چون در درازمدت احتمال خطا وجود دارد)، بلکه این است که ساختارِ تحت فرمان خود را چنان غیرمتمرکز و خودترمیمشونده بسازید که حذف فیزیکی شما، هیچ ارزش و تاثیری در روند کار آن ساختار نداشته باشد. وقتی دشمن بداند با ترور شما سیستم متوقف نمیشود، انگیزه و هزینه-فایدهی ترور از بین میرود. این بالاترین سطح بازدارندگی در برابر ترور است.
چطور شناسایی و ترور نشویم؟
برای محافظت از «امضای صوتی» (Voiceprint) و «امضای بیومتریک/تصویری» در برابر سیستمهای هوش مصنوعی که ممکن است از طریق میکروفون یا دوربین گوشی یک رهگذر ناشناس، دوربینهای مداربسته یا پهپادها شما را شناسایی کنند، نیازمند اجرای پروتکلهای فوقامنیتی «پنهانسازی فیزیکی و سایبری» (Physical & Cyber Obfuscation) هستید.
در سطح تهدیدات کلاس یک (Tier-1)، فرض بر این است که هر میکروفون و دوربینی در جهان پتانسیل تبدیل شدن به یک حسگر متخاصم را دارد. در ادامه، با تفکر عمیق و بر اساس اصول ضدجاسوسی مدرن، راهکارهای عملی برای خنثی کردن این دو تهدید را بررسی میکنیم:
بخش اول: محافظت از «امضای صوتی» (Voice Signature)
امضای صوتی شما مانند اثر انگشت شماست. هوش مصنوعی با تحلیل فرکانس پایه (Pitch)، طنین (Resonance) و شکل مجرای صوتی شما در کسری از ثانیه هویتتان را تشخیص میدهد. برای جلوگیری از شکار شدن توسط میکروفون یک رهگذر ناشناس:
۱. استراتژی سکوت مطلق و جایگزینهای ارتباطی:
قانون طلایی: در محیطهای عمومی، فضای باز، یا در شعاع ۵۰ متری هر فرد ناشناس (و گوشی او)، هرگز نباید کلمهای بر زبان بیاورید.
ارتباط غیرکلامی: برای ارتباط با تیم حفاظتی یا همراهان، باید از زبان اشاره تخصصی، پیامهای مکتوب روی کاغذ (و سپس سوزاندن آنها) یا کدهای حرکتی استفاده کنید.
۲. تغییر فیزیکِ تولید صدا (نجوا کردن):
اگر مجبور به صحبت هستید، فقط باید «پچپچ» (Whisper) کنید. نجوا کردن، تارهای صوتی را درگیر نمیکند و در نتیجه «فرکانس پایه» (Fundamental Frequency) که مهمترین بخش امضای صوتی برای هوش مصنوعی است، تولید نمیشود. هوش مصنوعی در تطبیق صدای نجوا با صدای طبیعی انسان دچار خطای بسیار بالایی (بالای ۸۰ درصد) میشود.
۳. جمرهای صوتی و فراصوت (Ultrasonic Jammers):
استفاده از مختلکنندههای فرکانس رادیویی (RF Jammers) باعث جلب توجه میشود، اما جمرهای فراصوت (مانند دستبندها یا بلندگوهای پوشیدنی که نویز سفیدِ فراصوت تولید میکنند) برای گوش انسان غیرقابل شنیدن هستند، اما دیافراگمِ میکروفونِ تمام گوشیهای موبایلِ اطراف را با نویز شدید پر میکنند و ضبط هرگونه صدای واضحی را غیرممکن میسازند.
۴. نقابهای تغییر صدا (Acoustic Masking):
استفاده از ماسکهای تنفسی خاصی که درون آنها فیلترهای صوتی تعبیه شده است. این ماسکها (مانند ماسکهای خلبانان یا میکروفونهای حنجرهای ایزوله) صدای شما را خفه کرده و طنین طبیعی آن را تغییر میدهند، به طوری که صدای خارج شده از ماسک هیچ شباهتی به امضای صوتی اصلی شما ندارد.
بخش دوم: محافظت از «امضای بیومتریک و تصویری» (Image & Biometric Signature)
دوربین گوشی رهگذران، دوربینهای ترافیکی و پهپادها به دنبال سه چیز هستند: تشخیص چهره، تشخیص فرم بدن، و تشخیص الگوی راه رفتن.
۱. کور کردن الگوریتم تشخیص چهره (Anti-Facial Recognition):
نورپردازی فروسرخ (IR LEDs): دوربینهای امنیتی و پهپادها به نور فروسرخ حساساند. نصب چند لامپ LED فروسرخِ نامرئی روی لبه کلاه یا فریم عینک، باعث میشود که در لنز دوربینها، چهره شما تبدیل به یک گوی نورانیِ خیرهکننده شود و هیچ الگوریتمی نتواند اجزای صورت را تشخیص دهد.
استتار نامتقارن (CV Dazzle): هوش مصنوعی برای تشخیص چهره به دنبال تقارن (فاصله دو چشم، بینی و دهان) است. استفاده از ماسکهای طرحدارِ نامتقارن، عینکهای بزرگ با فریمهای هندسی عجیب، یا حتی چسباندن بانداژ روی بخشهایی از صورت، سیستم نقطهیابی چهره (Facial Landmarking) را مختل میکند.
۲. اختلال در «الگوی راه رفتن» (Gait Defeat): امروزه پهپادها و دوربینها شما را از طرز قدم برداشتنتان میشناسند، حتی اگر صورتتان کاملاً پوشیده باشد.
تغییر مکانیک حرکت: باید ریتم طبیعی راه رفتن خود را بشکنید. قرار دادن یک سنگریزه کوچک در کفش، استفاده از زانوبندهای سفت زیر لباس، یا پوشیدن یک کفش با کفی ضخیمتر از دیگری، باعث ایجاد یک لنگش یا تغییر نامحسوس در توزیع وزن میشود که الگوریتم حرکتیِ هوش مصنوعی را کاملاً فریب میدهد.
استفاده از عصا یا تغییر مرکز ثقل: حمل یک کولهپشتی سنگین (که مرکز ثقل شما را تغییر میدهد) یا استفاده از یک عصا، دینامیک حرکتی بدن را به کلی عوض میکند.
۳. پوششِ ضد فرم و ضد حرارت (Shape & Thermal Masking):
لباسهای اورسایز و چندلایه: لباسها باید به قدری گشاد و نامتقارن باشند که عرض شانهها، طول دستها و فرم کمر قابل اندازهگیری نباشد.
پوشش ضد حرارت (IR-Blocking): برای فرار از دوربینهای حرارتی پهپادها در شب، باید از پانچوها یا کاپشنهایی استفاده کنید که لایه داخلی آنها از جنس فویل مایلار (Mylar) است تا گرمای بدن به بیرون نشت نکند و امضای حرارتی شما با محیط یکسان شود.
بخش سوم: مدیریت محیط و مجاورت (Proximity Control)
حتی با وجود تمام این پوششها، نزدیک شدن به رهگذران خطرناک است.
ایجاد منطقه حائل (Buffer Zone): تیم پیشرو (Advance Team) باید همیشه محیط را اسکن کند. شما هرگز نباید در پیادهروهای شلوغ، کافهها، یا مترو قدم بگذارید. حرکت فقط باید در نقاط کور (Blind Spots)، کوچههای خلوت و تونلها انجام شود.
عدم واکنش به محرکها: یکی از روشهای شناسایی هدف در خیابان، ایجاد یک محرک است (مثلاً کسی نام مستعار شما را بلند صدا میزند یا یک صدای انفجار ترقه ایجاد میکند). انسانها به طور ناخودآگاه برمیگردند یا واکنش خاصی نشان میدهند. شما باید تمرین کنید که به هیچ اتفاق محیطی واکنش نشان ندهید تا توجه دوربینها و هوش مصنوعیِ تحلیلِ رفتار به شما جلب نشود.
جمعبندی
برای در امان ماندن از ترور شدن توسط حسگرهای توزیعشده در محیط (مثل گوشی رهگذران)، شما باید به یک «ناهنجاریِ غیرقابلخوانش» (Unreadable Anomaly) برای ماشینها تبدیل شوید. صدایتان نباید فرکانس داشته باشد، چهرهتان نباید تقارن داشته باشد، راه رفتنتان نباید ریتم داشته باشد و بدنتان نباید حرارت ساطع کند.
این سبک از زندگی نیازمند انضباط آهنین است؛ زیرا حتی یک سرفه بلند، یک عطسه طبیعی، یا چند قدم دویدن به صورت غریزی، میتواند امضای واقعی شما را به یک گوشیِ آلوده در جیب یک رهگذر مخابره کند و ثانیههایی بعد، حمله انجام شود.
منبع: حساب ایکس PersiGeoStratgy
محتوا و منبع این مطلب لزوما مورد تائید و یا تکذیب راوی جهان نیست.



