✍️ زونگیوآن زوئی لیو
🔻 ۳۰ مارس ۲۰۲۶
▪️فارین افیرز (Foreign Affairs)
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در حال دستیابی به همان آمریکایی است که همیشه آرزویش را داشت.
از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵، واشینگتن نسبت به اهداف جهانی خود کماعتمادتر شده، تعهدش به نظم قانونمدار (که زمانی مدافع آن بود) کاهش یافته و تمایل بیشتری پیدا کرده تا از قدرت خود به گونهای استفاده کند که بازارها، نهادها و متحدان را متزلزل سازد.
اعتبار و مرجعیت جهانی واشینگتن در حال فرسایش است.
از یک سو، این خبر خوبی برای پکن است. بسیج کردن دیگران حول محور یک واشینگتنِ ضعیفتر و کمتر اخلاقگرا، دشوارتر است.
چنین آمریکایی مدل جذابی ارائه نمیدهد، توانایی کمتری در سازماندهی ائتلافها دارد و احتمال بیشتری دارد که همان شرکایی را که برای موازنه در برابر چین به آنها نیاز دارد، از خود براند.
برای دههها، رهبران چین خواستار ایالات متحدهای بودهاند که به اندازه کافی قوی باشد تا اقتصاد جهانی را سرپا نگه دارد و از فروپاشی کامل سیستم جلوگیری کند، اما دیگر قادر نباشد نظم بینالمللی را به گونهای شکل دهد که مانع از ظهور چین شود.
اکنون شی بیش از هر امپراتور یا رهبر حزبی در دو قرن گذشته، به این نتیجه نزدیک شده است.
با این حال، این یک پیروزی مطلق برای چین نیست.
شی صرفاً خواهان یک ایالات متحده ضعیفشده نیست؛ او خواهان کشوری است که هنوز به حفظ یک نظم جهانی پایدار کمک کند.
درک این تمایز در واشینگتن دشوار است، جایی که تحلیلگران اغلب تصور میکنند رقابت ژئوپولیتیک مانند یک تابلوی امتیازات عمل میکند: اگر ایالات متحده ببازد، چین باید ببرد و برعکس.
اما پکن هر عقبگرد آمریکا را به عنوان دستاورد چین تفسیر نمیکند و رهبران چینی تصور نمیکنند که از هر شکاف ژئوپولیتیکی باید فوراً بهرهبرداری کرد.
آنها اغلب منتظر میمانند، تماشا میکنند و حرکت بعدی خود را محاسبه میکنند.
آنها صرفاً نمیپرسند که آیا ایالات متحده ضعیف شده است یا خیر، بلکه میپرسند آیا محیط پیرامونی پایدارتر شده است یا آشفتهتر.
برای پکن مهم است که آیا جریان تجارت ادامه مییابد، آیا انرژی به موقع میرسد و آیا بحرانهای جهانی مهار میشوند یا به صورت زنجیرهای گسترش مییابند.
برای چین، «ثبات» یک ترجیح اخلاقی نیست، بلکه پیششرط تداوم تقویت ملی است.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که به یک آتشسوزی منطقهای تبدیل شده، جدیترین آزمون خویشتنداری استراتژیک چین تا به امروز است.
برخلاف جنگ روسیه در اوکراین، جنگ در ایران منافع استراتژیک هستهای چین را تهدید میکند — نه به دلیل وابستگی شدید به هیدروکربنهای خاورمیانه، بلکه به این دلیل که واشینگتنِ به شدت بیثبات، در حال متزلزل کردن نظم جهانی است که پکن به آن وابسته است.
خطر برای چین در کمبود فوری نیست، بلکه در «بینظمی» است.
ایالات متحدهای که صرفاً ضعیفتر شده باشد، قابل مدیریت است؛ اما آمریکایی که غیرقابل پیشبینی، خشونتآمیز و رها از سیستمی باشد که زمانی قهرمان آن بود، بسیار خطرناکتر است.
یک ایالات متحده رو به افول ممکن است فرصت ایجاد کند، اما یک آمریکای بیثبات، همان شرایطی را که اجازه میدهد آن فرصتها به ثمر برسند، نابود میکند.
آنچه پکن از آن میترسد، از دست دادن قدرت واشینگتن نیست، بلکه استفاده از قدرت باقیماندهاش به شکلی است که جهتیابی در جهان را دشوارتر کند.
رهبری چین در مواجهه با واشینگتنِ به شدت بیمحابا، با احتیاط عمل خواهد کرد، از نقاط آسیبپذیر خود محافظت نموده و در برابر پذیرش مسئولیتهای جهانی که برای شانه خالی کردن از آنها آمادگی ندارد، مقاومت خواهد کرد.
پاسخ سرد چین به جنگ ایران — شامل تعامل دیپلماتیک، فراخوان برای آتشبس و اجتناب از مداخله نظامی مستقیم — نشاندهنده بیتفاوتی یا فرصتطلبی نیست.
این یک تلاش آگاهانه برای مدیریت ریسک سیستماتیک، حفظ شرایط خارجی لازم برای جریان تجارت و سرمایه، و محافظت از پایههای صعود بلندمدت چین است.
🔻درباره نویسنده:
زونگیوآن زوئی لیو، پژوهشگر ارشد مطالعات چین در «شورای روابط خارجی» (CFR) و محقق ارشد موسسه سیاست جهانی در دانشگاه کلمبیا است. او نویسنده کتاب «صندوقهای حاکمیتی: حزب کمونیست چین چگونه جاهطلبیهای جهانی خود را تأمین مالی میکند» میباشد.
ایکس/ فرهاد قدوسی
محتوا و منبع این مطلب لزوما مورد تائید و یا تکذیب راوی جهان نیست.



