پرونده ویژه راوی جهان/ کد مطلب: 110
در خاورمیانه، بسیاری از جنگها با شلیک آخرین موشک پایان نمییابند. گاهی مهمترین پیامدهای یک جنگ پس از خاموش شدن صدای انفجارها آغاز میشود؛ زمانی که دولتها، ارتشها، سرمایهگذاران و ملتها در حال بازنگری در محاسبات خود هستند. جنگ اخیر ایران و آمریکا نیز از همین جنس است. صرفنظر از اینکه هر طرف چه روایتی از پیروزی یا شکست ارائه میکند، این جنگ یک واقعیت انکارناپذیر را آشکار ساخته است: خاورمیانه وارد مرحلهای جدید از تحولات ژئوپلیتیکی شده و بسیاری از قواعد قدیمی در حال تغییر هستند.
پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را داشت؛ بلکه این است که منطقه پس از این جنگ چه شکلی خواهد داشت و بازیگران آن چگونه خود را با واقعیتهای جدید تطبیق خواهند داد.
چگونه به این نقطه رسیدیم؟
جنگ اخیر را نمیتوان یک حادثه ناگهانی دانست. این درگیری محصول بیش از دو دهه رقابت راهبردی، تنشهای امنیتی، تحریمهای اقتصادی، جنگهای نیابتی و بحرانهای متوالی در خاورمیانه بود.
پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، موازنه قدرت منطقهای به تدریج دگرگون شد. ایران نفوذ منطقهای خود را افزایش داد، بازیگران غیردولتی نقش بیشتری در معادلات امنیتی پیدا کردند و آمریکا با وجود حضور گسترده نظامی، نتوانست نظم باثباتی در منطقه ایجاد کند.
در سالهای بعد، جنگ سوریه، بحران یمن، ظهور داعش، رقابت ایران و عربستان، تنشهای خلیج فارس و در نهایت جنگ غزه، مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته را شکل دادند که منطقه را به سوی یک نقطه انفجار سوق میداد.
در چنین شرایطی، جنگ اخیر صرفاً یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه نتیجه انباشته شدن بحرانهایی بود که سالها مدیریت شده اما حل نشده بودند.
جنگی که از مرزهای سنتی عبور کرد
یکی از مهمترین ویژگیهای این جنگ، تغییر ماهیت تقابلها در خاورمیانه بود. برای دههها، رقابتهای منطقهای عمدتاً از طریق بازیگران نیابتی دنبال میشد. دولتها تلاش میکردند بدون ورود مستقیم به میدان، اهداف خود را از طریق متحدان و گروههای همسو پیش ببرند.
اما جنگ اخیر نشان داد که منطقه در حال ورود به مرحلهای متفاوت است؛ مرحلهای که در آن تقابل مستقیم میان دولتها دیگر یک سناریوی دور از ذهن نیست.
این تحول پیامدهای مهمی برای آینده امنیت منطقه دارد. اگر جنگهای نیابتی جای خود را به رویاروییهای مستقیم بدهند، هزینه بحرانها افزایش خواهد یافت و محاسبات امنیتی دولتها نیز به شکل اساسی تغییر خواهد کرد.
برندگان و بازندگان واقعی جنگ
در بسیاری از جنگهای مدرن، مفهوم پیروزی پیچیدهتر از گذشته شده است. جنگ اخیر نیز احتمالاً فاقد یک برنده مطلق است.
برای ایران، مهمترین دستاورد جنگ احتمالاً نمایش ظرفیتهای نظامی و اثبات این نکته بود که هرگونه اقدام نظامی علیه آن میتواند هزینههای سنگینی برای طرف مقابل ایجاد کند. همچنین اهمیت موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و نقش آن در امنیت انرژی منطقه بار دیگر مورد توجه قرار گرفت.
اما در مقابل، فشارهای اقتصادی، آسیبهای زیرساختی، افزایش نااطمینانی و تشدید چالشهای امنیتی از جمله هزینههایی است که نمیتوان نادیده گرفت.
برای آمریکا نیز جنگ نشان داد که همچنان توان مداخله نظامی و اعمال قدرت در منطقه را دارد هرچند که دیگر مانند گذشته از قدرتی بی رقیب و برتر برخودار نباشد. با این حال، بار دیگر این پرسش مطرح شد که آیا واشنگتن تمایل دارد منابع و توجه خود را همچنان به خاورمیانه اختصاص دهد یا ترجیح میدهد تمرکز اصلی خود را بر رقابت با چین و تحولات شرق آسیا قرار دهد.
شاید بتوان گفت هیچیک از طرفها به پیروزی کامل دست نیافتند، اما هر دو طرف با واقعیتهای جدیدی مواجه شدند که در آینده بر تصمیمگیریهای آنها اثر خواهد گذاشت.
بازدارندگی در خاورمیانه؛ بازنویسی یک مفهوم
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، تغییر نگاه به مفهوم بازدارندگی است.
تا پیش از این، بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که بازدارندگی در خاورمیانه بر پایه ترس متقابل از گسترش جنگ استوار است. اما تحولات اخیر نشان داد که بازیگران منطقهای حاضرند ریسکهای بیشتری را بپذیرند و در شرایط خاص حتی وارد رویارویی مستقیم شوند.
این مسئله احتمالاً باعث خواهد شد که کشورهای منطقه در سالهای آینده سرمایهگذاری بیشتری در حوزه موشکی، پدافندی، پهپادی، سایبری و اطلاعاتی انجام دهند.
به عبارت دیگر، مسابقه تسلیحاتی جدیدی ممکن است در حال شکلگیری باشد.
مسئله هستهای؛ بحرانی که پایان نیافته است
یکی از پرسشهای اساسی پس از جنگ، آینده برنامه هستهای ایران است.
اگرچه جنگ ممکن است برخی محاسبات کوتاهمدت را تغییر داده باشد، اما واقعیت این است که مسئله هستهای همچنان یکی از مهمترین پروندههای امنیتی منطقه باقی خواهد ماند.
از یک سو، برخی بازیگران معتقدند فشار نظامی میتواند رفتار ایران را تغییر دهد. از سوی دیگر، گروهی استدلال میکنند که جنگ تنها انگیزه بازیگران را برای تقویت توان بازدارندگی افزایش میدهد.
در هر دو حالت، به نظر میرسد پرونده هستهای همچنان یکی از محورهای اصلی تحولات آینده خاورمیانه خواهد بود.
کشورهای عربی؛ میان توسعه و ناامنی
برای کشورهای عربی خلیج فارس، جنگ اخیر حامل یک پیام روشن بود: توسعه اقتصادی بدون امنیت پایدار امکانپذیر نیست.
عربستان سعودی، امارات، قطر و دیگر کشورهای منطقه در سالهای اخیر تلاش کردهاند اقتصاد خود را از وابستگی به نفت دور کرده و به مراکز مالی، فناوری و گردشگری تبدیل شوند.
اما جنگ نشان داد که یک بحران امنیتی میتواند در مدت کوتاهی بر بازارها، سرمایهگذاریها و پروژههای توسعهای تأثیر بگذارد.
به همین دلیل احتمال میرود دولتهای عربی بیش از گذشته به دنبال ایجاد ترتیبات امنیتی جدید و کاهش تنشهای منطقهای باشند.
بازگشت ژئوپلیتیک انرژی
در سالهای اخیر برخی تصور میکردند اهمیت ژئوپلیتیکی خاورمیانه به تدریج در حال کاهش است. اما جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که امنیت انرژی همچنان یکی از مهمترین مسائل جهان است.
تنگه هرمز هنوز یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی جهان محسوب میشود و هرگونه بیثباتی در آن میتواند بر بازارهای جهانی اثر بگذارد.
به همین دلیل، نفت و گاز همچنان بخشی از معادلات امنیتی منطقه باقی خواهند ماند و نمیتوان از کاهش نقش خاورمیانه در اقتصاد جهانی سخن گفت.
چین، روسیه و رقابت برای آینده منطقه
جنگ اخیر تنها برای بازیگران منطقهای اهمیت نداشت؛ قدرتهای بزرگ نیز با دقت آن را دنبال کردند.
چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، ثبات خاورمیانه را یک ضرورت اقتصادی میداند. روسیه نیز تحولات منطقه را از منظر رقابت با غرب دنبال میکند.
در همین حال، آمریکا همچنان مهمترین بازیگر امنیتی منطقه باقی مانده است، اما دیگر تنها بازیگر نیست.
این روند نشان میدهد که خاورمیانه به تدریج به سمت یک ساختار چندقطبی حرکت میکند؛ ساختاری که در آن قدرتهای متعددی برای نفوذ و تأثیرگذاری رقابت خواهند کرد.
سه سناریو برای خاورمیانه ۲۰۳۰
سناریوی اول: بازگشت به گذشته
در این سناریو، پس از کاهش تنشها، منطقه به الگوی سنتی رقابت و بازدارندگی بازمیگردد. بحرانها ادامه خواهند داشت اما از کنترل خارج نمیشوند.
سناریوی دوم: شکلگیری نظم امنیتی جدید
در این حالت، بازیگران منطقه به این نتیجه میرسند که هزینه درگیریها بیش از حد افزایش یافته و باید سازوکارهای جدیدی برای مدیریت بحران ایجاد شود.
چنین نظمی میتواند بر گفتوگو، همکاری امنیتی و کاهش تنش استوار باشد.
سناریوی سوم: خاورمیانه چندقطبی و رقابتی
در این سناریو، رقابت میان قدرتهای منطقهای و جهانی تشدید میشود. آمریکا، چین، روسیه، ترکیه، ایران، عربستان و دیگر بازیگران هر یک به دنبال افزایش نفوذ خود خواهند بود.
این سناریو میتواند فرصتهایی جدید ایجاد کند، اما خطر بیثباتی مزمن را نیز افزایش خواهد داد.
جمعبندی
جنگ ایران و آمریکا صرفاً یک درگیری نظامی نبود؛ این جنگ نشانهای از تغییرات عمیقتر در ساختار قدرت خاورمیانه بود. بسیاری از مفاهیم قدیمی، از بازدارندگی گرفته تا امنیت انرژی، نقش قدرتهای خارجی و الگوهای ائتلافسازی، در حال بازتعریف هستند.
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که چه کسی در جنگ پیروز شد؛ بلکه این باشد که چه کسی برای خاورمیانه جدید آمادهتر است.
منطقه وارد دورهای از گذار شده است؛ دورهای که میتواند به شکلگیری یک نظم جدید منجر شود یا خاورمیانه را وارد چرخهای تازه از رقابت و بیثباتی کند. آنچه مسلم است این است که آینده منطقه دیگر با قواعد گذشته نوشته نخواهد شد.
– تحریریه راوی جهان



