محمد حسن سنگتراش
پژوهشگر آزاد راهبردهای دفاعی و امنیتی در روابط بین الملل
در میانه تحولات پرشتاب نظام بینالملل، آنچه در پیرامون ایران و تنگه هرمز در حال وقوع است، صرفاً یک بحران منطقهای نیست؛ بلکه نشانهای از یک جابهجایی عمیق در «اقتصاد سیاسی قدرت» در مقیاس جهانی است. جنگ، تحریم و فشارهای ساختاری، بهجای تضعیف کامل ایران، بهگونهای پارادوکسیکال، این کشور را به یکی از گرههای تعیینکننده در بازآرایی نظم پولی و ژئوپلتیکی بدل کردهاند.
در نظم پیشین که ریشه در توافقات برتون وودز داشت، قدرت اقتصادی آمریکا، انباشت طلا و برتری صنعتی، دلار را به ستون فقرات مبادلات جهانی تبدیل کرد. اما امروز، در شرایطی که بسیاری از بازیگران جهانی از پیامدهای وابستگی به دلار آگاه شدهاند، یک تحول تدریجی اما معنادار از «حاشیهها» در حال شکلگیری است. در این میان، ایران نه از مسیر قدرت مالی کلاسیک، بلکه از مسیر «ژئوپلتیک تنگه هرمز» وارد معادله شده است.
تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به یک «اهرم اقتصادی-پولی» تبدیل شده است. در شرایط جنگی و تشدید رقابتهای بزرگ، کنترل این گلوگاه حیاتی به ایران این امکان را داده است که در نحوه تسویه مبادلات، قواعد متفاوتی را تحمیل کند. اگر در گذشته انتخاب ارز در تجارت جهانی تابع ترجیح دولتها بود، اکنون در برخی نقاط، این انتخاب به «ضرورت جغرافیایی» تبدیل شده است. این یعنی انتقال تدریجی از نظم مبتنی بر انتخاب به نظمی مبتنی بر اجبارهای ژئوپلتیکی.
در چنین چارچوبی، نقش دلار تضعیف کامل نشده است؛ اما انحصار آن در حال فرسایش است. دادههای بینالمللی همچنان سهم بالای دلار را در ذخایر ارزی نشان میدهند، اما روندهای جدید—از تسویههای دوجانبه با ارزهای محلی گرفته تا استفاده از یوآن در برخی مسیرهای حیاتی—نشاندهنده شکلگیری یک «چندلایهگی پولی» هستند. ایران در این میان، بهواسطه شرایط تحریمی و فشارهای خارجی، ناخواسته به یکی از آزمایشگاههای این گذار تبدیل شده است.
تحولات اخیر در امارات متحده عربی، از جمله محدودسازی فعالیتهای مالی ایرانیان و بستن مسیرهای سنتی دسترسی به دلار، عملاً دسترسی ایران به نظام مالی جهانی را مسدود کرد اما همین اقدام، بهطور ناخواسته، انگیزه و ضرورت توسعه ای را برای ایران ایجاد کرده که نه از دبی، بلکه از هرمز میگذرد و بر پایه سازوکارهای غیر دلاری تعریف میشود. به بیان دیگر، جغرافیای مالی ایران در حال انتقال از «مناطق آزاد خارجی» به «مزیتهای سرزمینی داخلی» است.
این تغییر، صرفاً یک جابهجایی فنی نیست، بلکه پیامدهای عمیقی برای جایگاه ایران در نظم جهانی دارد. در جهانی که بهسوی چندقطبی شدن حرکت میکند، کشورهایی که بتوانند گلوگاههای استراتژیک—اعم از انرژی، ترانزیت یا داده—را کنترل کنند، نقش تعیینکنندهتری در قواعد بازی خواهند داشت.
در این چارچوب، اهمیت گروههایی مانند بریکس نیز دوچندان میشود. بریکس، که زمانی بیشتر یک ایده سیاسی برای موازنه با غرب تلقی میشد، اکنون در حال تبدیل شدن به بستری برای آزمون سازوکارهای مالی جایگزین است. حضور یا نزدیکی ایران به این بلوک، بهویژه در حوزههایی مانند تسویههای غیردلاری، میتواند جایگاه این کشور را در اقتصاد جهانی ارتقا دهد.
چندجانبهگرایی در اینجا نه یک شعار، بلکه یک ضرورت ساختاری است. جهانی که در آن مسیرهای انرژی ناامن، زنجیرههای تأمین شکننده و رقابتهای ژئوپلتیکی فشردهتر شدهاند، ناگزیر به سمت توزیع قدرت و تنوع در ابزارهای مالی حرکت میکند.
از منظر داخلی نیز، این تحولات میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. یکی از سناریوهای قابل توجه، احتمال بازگشت بخشی از سرمایههای ایرانیان خارج از کشور است. با محدود شدن فعالیتهای مالی در برخی مراکز سنتی مانند دبی و همزمان ایجاد مسیرهای جدید در داخل، انگیزه برای انتقال سرمایه به داخل کشور افزایش مییابد—بهویژه اگر این روند با اصلاحات نهادی و تضمینهای اقتصادی همراه شود. چنین بازگشتی میتواند به تقویت پایههای تولیدی و مالی کشور کمک کند.
در نهایت، باید تأکید کرد که نظم جدید جهانی نه از طریق طراحیهای از پیش تعیینشده، بلکه از دل بحرانها و ضرورتها در حال شکلگیری است. جنگ، تحریم و رقابتهای بزرگ، همانقدر که تهدید ایجاد میکنند، فرصتهای جدیدی نیز میسازند. ایران، برخلاف بسیاری از پیشبینیها، توانسته است از دل این فشارها، موقعیتی جدید برای خود تعریف کند—موقعیتی که بر ترکیب «جغرافیا، مقاومت و انطباق» استوار است.
موفقیت در این مسیر به عوامل متعددی بستگی دارد. اما آنچه روشن است، ایران دیگر صرفاً یک بازیگر منفعل در نظم جهانی نیست؛ بلکه به یکی از نقاطی تبدیل شده که آینده این نظم، تا حدی در آن رقم خواهد خورد.
/ کانال سیاه مشق راهبردی
محتوا و منبع این مطلب لزوما مورد تائید و یا تکذیب راوی جهان نیست.



