رسانه تخصصی روابط بین الملل (دیپلماسی پلاس)

جنگ وارد فاز جدیدی شده است: ایجاد ناپایداری راهبردی؛ مدیریت نردبان تشدید

Diplomacyplus.ir/?p=12640
مسئله فقط خود اهداف نیست، بلکه نوع انتخاب آنهاست: زیرساخت در برابر زیرساخت، انرژی در برابر انرژی و دارایی راهبردی در برابر دارایی راهبردی و به تعبیری چشم در مقابل چشم.

 

کیانوش جهانپور:

آنچه ما عوام الناس از منطق جنگ‌های معاصر می فهمیم موید آن است آنچه تعیین‌کننده است صرفاً حجم آتش نیست، بلکه نحوه «مدیریت آتش» است؛ یعنی اینکه یک بازیگر چگونه ضربه می‌خورد، چگونه پاسخ می‌دهد و چگونه از دل این چرخه، یک معادله پایدار از بازدارندگی می‌سازد. آنچه در تحولات اخیر در جنگ رمضان مشاهده می‌شود هم علی الظاهر نشانه شکل‌گیری الگویی است که می‌توان آن را به تعبیر برخی تحلیلگران خارجی «بازدارندگی مبتنی بر سیگنال‌دهی مرحله‌ای» نامید هر چند شاید دیرهنگام، اتفاقی که باید به اشکال مختلف در سالهای گذشته می افتاد، نیفتاد و … .

حمله به دیمونا و پیش از آن پالایشگاه حیفا در واکنش به ضربه‌ای که به میدان گازی پارس جنوبی وارد شد و حملات وسیع هوایی دشمن آمریکایی اسراییلی، در این چارچوب قابل فهم است. مسئله فقط خود اهداف نیست، بلکه نوع انتخاب آنهاست: زیرساخت در برابر زیرساخت، انرژی در برابر انرژی و دارایی راهبردی در برابر دارایی راهبردی و به تعبیری چشم در مقابل چشم. این انتخاب‌ها البته تصادفی به نظر نمی‌رسند بلکه حامل پیامی دقیق هستند: هر سطح از تشدید با سطحی متناظر و گاهی حتی کمی فراتر پاسخ داده خواهد شد.

چنین الگویی بدون وجود یک سازوکار فرماندهی و کنترل کارآمد قابل اجرا نیست. هماهنگی میان سطح راهبردی و سطح عملیاتی نشان می‌دهد که همچنان تصمیم سیاسی و نظامی به‌سرعت به اقدام تاکتیکی ترجمه می‌شود بدون آنکه زنجیره تصمیم‌گیری دچار گسست شود. این همان نقطه‌ای است که در بسیاری از جنگ‌ها تعیین‌کننده می‌شود: توانایی تبدیل اراده راهبردی به کنش دقیق در میدان.

در این چارچوب، هدف صرفاً تلافی نیست تلافی یک عمل لحظه‌ای است حتی آتش به اختیار می‌تواند باشد اما آنچه در حال شکل‌گیری است و فعلا می بینیم بیشتر به تثبیت یک «معادله پاسخ» شباهت دارد. معادله‌ای که پیام آن ساده اما سنگین است و آن هم این که هر ضربه‌ای که وارد شود، پاسخی دریافت خواهد کرد که نه تنها هم‌سنگ آن است بلکه حتی برای تغییر محاسبات طرف مقابل طراحی شده است. به بیان دیگر، پاسخ‌ها نه فقط برای مجازات، بلکه برای مهندسی ادراک رقیب در مورد هزینه‌های ادامه جنگ تنظیم می‌شوند.

در ادبیات راهبردی، چنین رفتاری نوعی «بازدارندگی پویا» محسوب می‌شود؛ بازدارندگی‌ای که نه در مرحله پیش از جنگ، بلکه در دل جنگ هم ساخته می‌شود. هر پاسخ موفق، آجر دیگری بر دیوار این بازدارندگی می‌گذارد و به تدریج مرزهای قابل قبول درگیری را بازتعریف می‌کند.

نادیده گرفتن این منطق هم می‌تواند به خطای محاسباتی منجر شود زیرا اگر یکی از طرف‌ها تصور کند که ضربات او بدون الگوی پاسخ باقی می‌ماند، چنان که در سنوات اخیر چنین بود و شد، ممکن است ناخواسته پله‌های تشدید را سریع‌تر از آنچه تصور می‌کند بالا برود. در مقابل، وقتی یک بازیگر موفق می‌شود پاسخ‌های خود را در قالب یک معادله قابل پیش‌بینی اما دردناک تثبیت کند، در واقع در حال شکل دادن به رفتار آینده دشمن است.

به همین دلیل آنچه اکنون در میدان دیده می‌شود بیش از آنکه صرفاً تبادل ضربات باشد، تلاشی برای بازتعریف قواعد درگیری است. جنگ در چنین شرایطی دیگر صرفاً نبرد بر سر زمین یا آسمان نیست؛ بلکه نبردی بر سر «محاسبه» است اینکه کدام طرف می‌تواند ذهن طرف مقابل را قانع کند که ادامه مسیر، هزینه‌ای فراتر از تحمل خواهد داشت.

 

انتشار این مطلب لزوما مورد تائید و یا تکذیب راوی جهان نیست.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط