راوی جهان/ با وجود مجموعهای گسترده از مشوقهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی از سوی ایالات متحده، عربستان سعودی در سالهای اخیر از همراهی کامل با راهبردهای سنتی آمریکا در خاورمیانه، بهویژه در زمینه عادیسازی روابط با اسرائیل، فاصله گرفته است. این موضوع در مقالهای از «لارنس جی. هاس»، عضو ارشد شورای سیاست خارجی آمریکا که اخیراً در نشریه نشنال اینترست منتشر شده، بهعنوان نشانهای از یک تغییر راهبردی عمیق مورد توجه قرار گرفته است.
پایان یک تصور قدیمی در واشنگتن
بر اساس این تحلیل، واشنگتن با تأخیر به این واقعیت رسیده است که عربستان سعودی دیگر «پروژهای آمریکایی» در خاورمیانه محسوب نمیشود. آمریکا در سالهای اخیر تلاش کرده بود با ارائه بستهای کمسابقه از مشوقها، از جمله فروش جنگندههای پیشرفته اف-۳۵، وعده سرمایهگذاریهای کلان، همکاری در حوزههای هستهای و هوش مصنوعی و همچنین حمایت سیاسی کامل، ریاض را به سمت اتحاد راهبردی گستردهتر با خود و اسرائیل سوق دهد.
با این حال، عربستان سعودی از قرار گرفتن در این چارچوب خودداری کرد و ترجیح داد نقش منطقهای خود را نه بهعنوان یک پیرو، بلکه بهعنوان یک بازیگر مستقل بازتعریف کند.
تغییر معادلات منطقهای
تحلیلگران آمریکایی معتقدند راهبرد واشنگتن بر یک معادله ساده استوار بود: تضعیف ایران، تثبیت نقش رهبری اسرائیل و پیوستن کشورهای عربی خلیج فارس به این نظم جدید. اما تحولات میدانی و سیاسی منطقه این معادله را با چالش مواجه کرده است. ایران نهتنها تضعیف نشده، بلکه جایگاه خود را حفظ کرده است؛ اسرائیل از نگاه برخی بازیگران منطقهای از یک «دارایی امنیتی» به یک «مسئولیت راهبردی» تبدیل شده؛ و امارات متحده عربی نیز بیش از آنکه عامل ثبات تلقی شود، بهعنوان بازیگری مداخلهگر در برخی بحرانها شناخته میشود.
در چنین شرایطی، عربستان سعودی به این جمعبندی رسیده است که اتحادهای منطقهای باید بر پایه مهار بیثباتی شکل بگیرند، نه مدیریت یا تشدید آن.
نوسازی نظامی یا اعلام استقلال راهبردی؟
یکی از نشانههای مهم این تغییر رویکرد، توقف یا کند شدن برخی همکاریهای تسلیحاتی میان واشنگتن و ریاض، از جمله پروژه اف-۳۵، است. برخلاف تصور رایج، این توقف نه ناشی از عقبنشینی عربستان، بلکه نتیجه نگرانی آمریکا از شکلگیری ارتشی است که بهطور فزایندهای خارج از کنترل و چارچوب سنتی واشنگتن بازسازی میشود.
در این چارچوب، عربستان بهدنبال تنوعبخشی به شرکای دفاعی خود رفته است: از توافقهای دفاعی با پاکستان و هماهنگی با مصر، تا گفتوگو با ترکیه، گسترش همکاری با کره جنوبی و تمرکز بر تولید داخلی و فناوریهای نوین نظامی، از جمله هوش مصنوعی. این روند بیش از آنکه صرفاً «نوسازی ارتش» باشد، از نگاه تحلیلگران نوعی اعلام استقلال راهبردی تلقی میشود.
محدودیتهای جدید قدرت آمریکا
این تحولات، آمریکا را با چند واقعیت مهم روبهرو کرده است: کاهش انحصار در حوزه تسلیحات پیشرفته، ناتوانی در تحمیل نقش رهبری منطقهای برای اسرائیل، و از دست رفتن کنترل کامل بر شکلگیری اتحادها در مناطقی چون دریای سرخ و شاخ آفریقا. در نتیجه، واشنگتن تلاش کرده است با کند کردن روند توافقها و بازنگری در سیاستهای خود، شرایط را مجدداً ارزیابی کند؛ ارزیابیای که بهگفته برخی ناظران، بسیار دیر آغاز شده است.
سودان؛ میدان رقابت دو رویکرد
در این میان، سودان بهعنوان یکی از صحنههای مهم رقابت منطقهای مطرح شده است. بر اساس این تحلیل، تحولات سودان دیگر صرفاً یک جنگ داخلی نیست، بلکه میدان تقابل دو رویکرد متفاوت است: رویکردی با محوریت عربستان سعودی، مصر و ترکیه که بر تثبیت و مهار بحران تأکید دارد، و رویکردی دیگر که با نقشآفرینی اسرائیل و حمایت مالی امارات، به تشدید بیثباتی متهم میشود.
از این منظر، حمایت از دولت سودان نه اقدامی بشردوستانه، بلکه ضرورتی در چارچوب امنیت منطقهای تلقی میشود.
جمعبندی
بر خلاف برخی برداشتها، عربستان سعودی نه از آمریکا فاصله گرفته و نه به ایران نزدیک شده است؛ بلکه تلاش کرده خود را از فشارها و وابستگیهای یکجانبه رها کند. این کشور بهجای تغییر کامل اتحادهایش، قواعد بازی را تغییر داده است. خاورمیانه امروز نه از طریق مداخله نظامی، بلکه با فرسایش تدریجی مدل سنتی کنترل آمریکایی در حال بازآرایی است؛ روندی که درک نکردن آن میتواند هزینههای راهبردی سنگینی برای بازیگران خارجی به همراه داشته باشد.



