این در حالی است که اعتراضات ریشه در مشکلات ناشی از تحریم ها و محدودیت های مالی امریکا برای ایران دارد. خود امریکا تحریم می کند، خود زمینه اعتراض را ایجاد می کند، خود اعتراض ها را هدایت می کند و دست آخر به عنوان یک ناجی می خواهد در ظاهر کمک حال مردم باشد اما در حقیقت صرفا منافع خود را براورده کند. در این میان اسرائیلی شریکی منطقه ای است که بخش مهمی از این طرح را به پیش می برد و حتی بیش از آن، منافع امریکا را در ضدیت با ایران جهت داده و باز تولید می نماید.
این فرمول نخ نمای امریکا و اسرائیل برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران است که در سالیان گذشته به شکل های گوناگون در کشور پیاده شده است. هر بار با شیوه هایی نو در میدان اجرا می شود اما با همان ماهیت و هدف همیشگی.
هفت ماه پس از رویارویی مستقیم
نگاهی به شرایط کنونی ایران می تواند توضیح مناسبی برای صورت بندی وقایع اخیر یعنی طراحی جدید علیه ایران در دی ماه 1404 باشد:
دی ماه 1404؛ هفت ماه پس از جنگ 12 روزه: جنگی که هر طرف روایت های خاص خود را از نتایج آن دارد؛ اما برآوردها نشان می دهد که اسرائیل به اهداف از پیش تعیین شده خود در این جنگ نرسیده است.
طی این جنگ، برآوردها از نارضایتی مردم تصمیم گیران خارجی را به این نتیجه رسانده بود که در صورت حمله به مراکز نظامی و حساس کشور و نیز ترور شخصیت های نظامی و سیاسی ایرانی؛ دو عامل را همراه این حمله غافل گیرانه خواهد کرد. یکی به خیابان آمدن مردم و دیگری اختلال در نظام تصمیم گیری و اجرایی کشور که به فروپاشی و تغییر حکومت مستقر و یا تغییر مسیر اساسی آن در جهت منافع امریکا تبدیل می شود. از این منظر حمله اسرائیل به نتایج خود نرسید و در مقابل این کشور را با جنگی مواجه کرد که 12 روز به طول انجامید تا جایی که دو کشور متحمل خسارت های فراوانی شدند.
حلقه اصلی این طراحی حضور مردم در میدان و در مخالفت با جمهوری اسلامی بود. قدرت های ذاتی کشور پهناور ایران، نظام تصمیم گیری را به آنجا رسانده بود که متقاعد شود بدون هیچ حرکت جمعی و گسترده مردمی در داخل کشور، اهداف محقق نخواهد شد.
درباره پایان جنگ 12 روزه حرف و حدیث ها و روایت های مختلفی وجود دارد. اما قدرمسلم آن است که جنگ به طور موقت و با تداومی ابهام آمیز به پایان رسید که هر لحظه بیم آن می رفت تا شعله های جنگ دورباره افروخته شود. هرچند که در اظهارات سیاسی گاها از این موضوع به عنوان لفاظی های سیاسی، اهرم فشار و یا جنگ روانی استفاده می شد که از آن به وضعیت نه جنگ نه صلح تعبیر گردید.
هفت ماه پس از پایان جنگ ایران و اسرائیل؛ سناریویی دیگر رقم خورد. این بار معکوس آن چیزی که قرار بود در جنگ مستقیم رخ بدهد. یعنی در مرحله اول حضور مردم رقم بخورد و بعد از آن حمله مستقیم نظامی رخ بدهد.
طراحی سناریوی دوم
با موج جدید گرانی ها، افزایش بی رویه قیمت دلار و طلا و کاهش شدید قیمت خرید مردم؛ این بار بازاری های تهران دست به اعتراض زدند. اعتراضی که در همان ابتدا و علی رغم روحیه کسبه به خشونت کشیده شد، موضوعی که زنگ هشدار را به صدا درآورد. این اعتراضات که خیلی زود به عمق جامعه راه یافت و مردم ناراضی را به خیابان کشاند – که امری طبیعی در چنین شرایطی است – دست مایه ای برای اجرای طرح دوم بود. طرحی که بر اساس آن حمله نظامی پس از حضور مردم در خیابان ها شکل می گیرد.
با شکل گیری اعتراضات، هسته های آموزش دیده و به کمین نشسته خارجی وارد عمل شده و با موج سواری برنارضایتی های مردمی و سوء استفاده از احساسات جوانانِ تحت تاثیر روایت های رسانه ای ضد نظام؛ این بار برخلاف دفعات قبلی با خشونت بیشتری دست به آشوب زدند. گویی این بار زمان برای طراحان مهم تر بود و باید این طراحی در حداقل زمان ممکن به نتیجه می رسید چراکه برای ترامپ زمان بسیار محدود است و او نشان داده است که می خواهد در کمترین زمان ممکن و با حداقل هزینه – برای ایالات متحده- به اهداف خود برسد.
مانند جنگ 12 روزه ترامپ منتظر ماند تا از روند تحولات اعتماد حاصل کند و به لحظه صفر شروع عملیات نظامی نزدیک شود. او در اولین اظهار نظر خود گفت که به کمک معترضین می آید و احتمال حمله نظامی را رد نکرد. موضوعی که از طراحی عملیاتی جدید خبر می داد و از گزینه نظامی با احتیاط صحبت می کرد تا شرایط برای این رخداد مهیا شود.
نتیجه گیری
بنابراین اگر در طول جنگ 12 روزه قرار بود ابتدا با یک حمله غافلگیر کننده، مردم راهی خیابان شوند در طراحی دی ماه 1404 برعکس شد و قرار شد که ابتدا مردم به خیابان آمده و پس از آماده سازی فضای داخلی و بین المللی حمله نظامی صورت گیرد. که این طراحی هم با تمام خسارت های سنگین جانی که داشت موفق نشد و نشان داد پیچیدگی های اجتماعی ایران و تمایل مردم برخاسته از زمینه های تاریخی برای مقابله با دشمن خارجی محاسبات دشمنان را با اختلال روبرو می کند.
به نظر می رسد هدف امریکا هنوز در قبال ایران مشخص نیست. به نحوی که روشن نیست که هدف امریکا تغییر رژیم، دستیابی به توافنامه جدیدی در حوزه های هسته ای و سایر موضوعات، حفظ ساختار موجود و تغییر رفتار در راستای منافع ایالات متحده، تداوم فشار اقتصادی و یا هر چیز دیگری است. این موضوعی است که از اظهارات متناقض و پرابهام ترامپ که لحظه ای هم تغییر می کنند مشخص نشده و باعث گردیده که تحلیلگران نیز سناریوهای مختلفی را ارائه دهند.
حامد حریرفروش
مدیرمسئول راوی جهان



