رسانه تخصصی روابط بین الملل

جهان در حال تغییر به چند قطبی شدن است

Diplomacyplus.ir/?p=2315
قرار نبود جهان به چنین مسیری کشیده شود. سه دهه پیش، با فروپاشی اتحاد شوروی، به نظر می رسید که جهانی شدگی، کشورهای گونه گون را به هم پیوند بزند و جوامع به نظم و سامانی کامیاب برسند و با داد و ستد، اینترنت و درجاتی بالاتر و بالاتر از آرمان های سیاسی و اقتصادی به هم گره بخورند. انقلاب سرمایه داری چین، امیدواری هایی را زنده کرد که حتی این غول کمونیست هم، چنان در سامانه جهانی تحت هدایت دمکراسی غوطه ور خواهد شد که علیه آن حرکت نخواهد کرد.

یورش روسیه به اوکراین و یک سلسله تعطیلی های مرتبط با کرونا در چین، ظاهرا چندان ربطی به یکدیگر ندارند. با این حال، هر دوی این رخدادها، چرخشی را تسریع می کنند که جهان را به مسیر خطرناکی می کشاند، آن را به دو نیمه تقسیم می کند که یکی بر محور واشنگتن و دیگری بر محور پکن تمرکز دارد.

قرار نبود جهان به چنین مسیری کشیده شود. سه دهه پیش، با فروپاشی اتحاد شوروی، به نظر می رسید که جهانی شدگی، کشورهای گونه گون را به هم پیوند بزند و جوامع به نظم و سامانی کامیاب برسند و با داد و ستد، اینترنت و درجاتی بالاتر و بالاتر از آرمان های سیاسی و اقتصادی به هم گره بخورند. انقلاب سرمایه داری چین، امیدواری هایی را زنده کرد که حتی این غول کمونیست هم، چنان در سامانه جهانی تحت هدایت دمکراسی غوطه ور خواهد شد که علیه آن حرکت نخواهد کرد.

با این حال هنگامی که پای به قرن ۲۱ گذاردیم، تنها کسانی که عینک بسیار خوش بینانه ای داشتند، هنوز هم می توانستند انتظار چنین آینده ای را داشته باشند چرا که رویارویی سیاسی، ملی گرایی اقتصادی و بومی گرایی فرهنگی در گوشه کنار جهان سر بر می آورد. روابط وخیم شونده واشنگتن و پکن همراه با جاه طلبی های اقتصادی و راهبردی چین، رقابت دوباره ای را میان قدرت های بزرگ دامن می زد و نبردی ایدئولوژیک میان نورم های لیبرال و غیرلیبرال جهانی در می گرفت.

و اکنون، پیامدهای سیاسی بحران اوکراین به روش هایی پیش بینی نشده در چهارگوشه جهان پژواک انداخته و به درازا کشیدن دردسرهای کروناویروس هم این پتانسیل را دارد که نقشه اقتصادی جهان را دگرش دهد. با ادامه یورش روسیه و پافشاری چین بر راهبرد کووید صفر، این احتمال تقویت می شود که این تنش ها به تحکیم رقابت بلوک های جهانی بیانجامد.

رهبران چین، گسست پیوندهای این کشور با جهان را مدتی است که آغاز کرده اند. در این چند سال، شی جینپینگ سیاست هایی را به جریان انداخت که هدفش یک “پاکس سینیکای تازه new Pax Sinica” یا همان نظم جهانی دگرش یافته ای است که توسط پکن برساخته و هدایت شود. او با یک سیاست خارجی تازه تهاجمی، ظاهرا آمریکا را به چشم دشمن اصلی راهبردی و اقتصادی چین می بیند و سامانه جهانی تحت رهبری آمریکا را هم مانعی برای قدرت پکن ارزیابی می کند.

رهبر چین، گام هایی را برای کاهش اتکا (و آسیب پذیری) کشورش به آمریکا و متحدانش برداشته و با تاکید بر کارزار “خودکفایی” می خواهد اطمینان حاصل کند که چین کنترل تولید کالاهای اصلی اقتصاد را در اختیار دارد. تلاش چین بر آن است که با تضمین زنجیره تامین و جایگزینی واردات با تولیدات بومی، از جمله ریزتراشه ها و جمبوجت ها، به هدف یادشده دست یابد.

همچنین، ابتکار کمربند و جاده شی جینپینگ، که ظاهرا یک برنامه توسعه برای ایجاد زیرساخت ها در کشورهای نیازمند است، در واقع با این هدف طراحی شده که نفوذ سیاسی و تجاری چین را در کشورهای رو به رشد تعمیق بخشد و آنها را از گذر داد و ستد، تامین مالی و فن آوری به چین گره بزند. این بازگِرَوی (reorientation) با الگوی سرمایه گذاری چینی در دیگر کشورها رخ می نماید: گزارش موسسه آمریکن اینترپرایز از سرمایه گذاری خارجی چین نشان می دهد که ایالات متحده آمریکا، مقصد اصلی سرمایه گذاری شرکت های چینی بر یک بنیان انباشتی (cumulative basis) است که اوج آن بالغ بر ۵۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ بود اما در سال ۲۰۱۹ به سه میلیارد و سال گذشته به یک میلیارد کاهش یافت. گذشته از همه گیری کروناویروس، بدگمانی فزاینده شرکت های چینی به آمریکا نیز عامل دیگر کاهش سرمایه گذاری در ایالات متحده بوده است. در همین مدت، مشارکت های ابتکار کمربند و جاده، اهمیت بیشتری یافته است.

از نگاه پکن، بحران اوکراین احتمالا به عنوان تاییدی است بر اینکه مسیر شی جینپینگ بهترین راه به سوی آینده چین است. نمی توان مطمئن بود که چه در سر وی و سیاستگذاران ارشدش می گذرد اما می توان تصور کرد که نگاه نگرانی به تحریم های شدید غرب علیه روسیه دارند. حفاظت از چین در برابر اینگونه تدابیر تنبیهی، انگیزه عمده ای است که در پس سیاست های “فاصله جویانه” چین قرار دارد.

از بسیاری جهات، رویکرد کووید صفر چین به اقتصاد جهانی کمک کرده است. بدون یک بحران بهداشتی چشمگیر، اقتصاد چین و کارخانه هایش باز و فعال ماندند و به زنجیره تامین چالش زده جهانی، آرامش دادند. با اینحال، تعطیلی های یکباره اخیر، بلاتکلیفی هایی را پدید آورده … و موجب شده که شرکت های بین الملی برای تنوع بخشی به منابع تامین خود خارج از چین، زیر فشار قرار گیرند که این کار به هزینه های افزایشی، ریسک های سیاسی، موانع مقرراتی، اختلافات تجاری و نگرانی های حقوق بشری دامن می زند.

البته این گسست گرایی بزرگ، شاید هرگز به طلاق کامل نکشد. جابجایی مکانی عملیات تولید صنعتی چین برای شرکتی همچون فاکسکون تایوان Taiwan’s Foxconn، که تامین کننده اصلی شرکت اپل آمریکاست، کاری به شدت دشوار است همانطور که تجربه پروژه آشفته این شرکت در ویسکونسین نشان داد… این است که برخلاف دوران جنگ سرد که بلوک های آمریکا و شوروی کاملا از هم گسسته شدند، احتمالا دو پاره جهان آینده، کمابیش با هم پیوند خواهند داشت.

با این حال، خطوط جداساز این دو نیمه جهان، روشن تر می شود. این واقعیت نیز که جنگ اوکراین، هشداری بود برای آمریکا و اروپا، نسبت به تهدیدهای تازه قدرت های تهاجمی خودکامه، به شکاف در حال طلوع کنونی از گذر تقویت دوباره اتحاد دمکراتیک فراآتلانتیک کمک می کند.

همچنانکه ناتو در اروپا استحکام می گیرد، کوآد در آسیا میان استرالیا، هندوستان، ژاپن و آمریکا به یک کلوپ بازدارندگی چین تبدیل می شود. همزمان حمایت ادامه دار پکن از مسکو، محور ائتلافی ضدغربی را شکل می دهد که رژیم های بی ثبات کننده ای همچون بلاروس و کره شمالی را در بر می گیرد.

از نظر اقتصادی هم پکن و مسکو برای کاهش اتکا به غرب و متحدانش، با هم کار می کنند: چین دیرزمانی است که خواهان رها شدن از دلار است، کاری که هم اکنون روسیه هم تقلای آن را دارد. از نظر فنی، خطوط این گسست پررنگ تر می شود. چین پیش از این خود را از اینترنت جهانی با بکارگیری یک فایروال بزرگ جدا کرده و سرمایه گذاری سنگینی بر روی ریزتراشه ها، هوش مصنوعی و خودروهای برقی صورت داده تا بر پیشتازی فناورانه آمریکا و دوستان اروپا و آسیایی اش چیره شود.

این بار نیز همانند دوران جنگ سرد، برخی کشورها تمایلی به سوگیری نخواهند داشت. هندوستان که چندین دهه پیش، پرچمدار عدم تعهد بود، اکنون از یک سوی در رویارویی با سیاست چین، به آمریکا نزدیک می شود و همزمان، همانند پکن، موضع ملایمی در برابر روسیه دارد. با اینحال، با تداوم این گسست، کشورهای جهان به این یا آن طرف نزدیک تر خواهند شد. البته این سوگیری، لزوما مبنای ایدئولوژیک روشنی ندارند. ویتنام کمونیست، که از قدرت خیزنده چین در هراس است، به آمریکا گرایش دارد و پاکستان که متحد دوران جنگ سرد واشنگتن بود، اکنون پیوندهای سنگینی در چارچوب سرمایه گذاری های کمربند و جاده با چین دارد و عملا به یک کشور مشتری چین تبدیل می شود.

بنابراین، جهان آینده از دو نیمه ای شکل می گیرد که پیوندهای اقتصادی در درون هر نیمه، قوی تر از روابط اقتصادی میان آن دو نیمه است. هریک از این دو نیمه از فن آوری جداگانه ای بهره می گیرد و با نورم های متفاوت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اداره می شود. هریک از این دو نیمه، احتمالا موشک های هسته ای اش را به سمت نیمه دیگر نشانه می رود و درگیر رقابتی با حاصل جمع صفر برای قدرت و نفوذ می شود. این جهانی نیست که هیچکس خواهان آن بوده باشد اما چه بسا جهانی است که لاجرم با آن روبرو خواهیم شد.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط