مورگنتا، استاد روابط بین الملل درباره چگونگی تحلیل وقایع بین المللی در کتاب سیاست ملت ها می گوید که باید جریان های مختلف بین المللی را شناسایی کرد و ضمن مشخص کردن منافع آن ها حدس زد که در صورت غالب شدن هر جریان چه پیامدهایی به وجود خواهد آمد.
حال برای نگاهی گذرا اما دقیق به تحولات اخیر ایران باید جریان های مختلف را بررسی و مشخص کرد هر کدام چه منافعی را دنبال می کنند؟ چرا این تحولات به صحنه ایفای نقش بازیگران مهم منطقه ای و فرا منطقه ای تبدیل شده است؟
1. کشورهای خلیج فارس: این کشورها به طور خاص و در شرایط کنونی خواهان منطقه ای آرام و با ثبات هستند تا بتوانند اهداف اقتصادی خود را محقق نمایند. برای چشم انداز 2030 عربستان سعودی، چشم انداز 2040 عمان و تداوم نقش فعال اقتصادی امارات و قطر، آن چیزی که مهلک و کشنده می باشد و به خط قرمز برای این کشورها تبدیل شده، حفظ آرامش، ثبات و امنیت است. در سال های اخیر جذب سرمایه های خارجی و سرمایه گذاری در نقاط مختلف بخصوص اروپا و امریکا، در راستای سیاست های کاهش وابستگی به نفت، برای اقتصاد عربستان سعودی به یکی از محورهای اصلی اقتصاد این کشور تبدیل شده است. محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی در یک سخنرانی گفته بود که خواستار تبدیل شدن منطقه غرب آسیا به چیزی مانند اتحادیه اروپا است که ثبات و رونق اقتصادی ویژگی بارز آن می باشد. لذا هرگونه آشوب و هرج و مرج خارج از کنترل که ثبات امنیتی و جریان اقتصادی منطقه را برهم بزند برای این کشور به یکی از خطوط قرمز راهبردی آن تبدیل شده است.
عمان و قطر به عنوان متحدان منطقه ای ایران نیز به دلایل سیاسی و اقتصادی خواهان ثبات و حفظ وضع موجود هستند و هرگونه آشوب گسترده ای در منطقه منافع حیاتی آن ها را با تهدید جدی روبرو خواهد کرد.
اعلام ایران مبنی بر اینکه هرگونه مداخله نظامی امریکا در تحولات داخلی ایران با پاسخ قاطع در منطقه روبرو خواهد شد، و نیز عواقب غیر قابل پیش بینی در نتیجه واکنش ایران کشورهای خلیج فارس را بر آن داشت تا به رایزنی با امریکا برای جلوگیری از حمله نظامی بپردازند.
منافع کشورهای خلیج فارس بر حفظ وضع موجود و توزیع مناسب قدرت میان کشورهای منطقه تاکید دارد. به نحوی که کشوری بر دیگری فائق نیامده تا ضمن تضمین امنیت در منطقه مراودات اقتصادی رونق یابد.
2.کشورهای اروپایی: در سال های اخیر و هربار ایران دچار بحرانی شده که بازتاب بین المللی داشته است، اروپا به ابزار فشار غرب در حوزه اقدامات نرم تبدیل شده است. کشورهای اروپایی از اقدامات مختلف از جمله برخوردهای دیپلماتیک – مانند فراخواندن سفرا – ، حقوق بشر، تحریم و صدور بیانیه های ضد ایرانی مختلف استفاده کرده اند تا نقش خود در این تحولات را اینگونه ایفا نمایند. در تحولات اخیر و در اقدامی هماهنگ بیش از 10 کشور اروپایی سفرای ایران را فراخواندن و در اقدامی عجیب تر که نشان از شتبازدگی داشت ورود دیپلمات های ایرانی را به ساختمان های سازمان های اروپایی منع کردند. منافع کشورهای اروپایی را می توان در ادامه و در طول منافع امریکا و در کلیت چارچوب منافع بلوک غرب در تقابل با روسیه – که در جنگ با اوکراین به عنوان یک کشور اروپایی است – در نظر گرفت. آنچه اروپا انجام می دهد در همانگی با منافع امریکا و ابزار فشار نرم غرب علیه ایران است.
3.ترکیه و مصر: یکی از تبعات حمله نظامی امریکا علیه ایران، آشوب و بی ثباتی در این کشور است. چشم انداز حمله نامطمئن است و تضمینی برای آنچه در فردای حمله امریکا می تواند اتفاق بیفتد که باعث ایجاد ثبات در منطقه باشد، وجود ندارد. هرگونه تنش در مرزهای ترکیه که به تحرک نیروهای مخالف این کشور منجر شود امنیت ملی ترکیه را به شدت با مخاطره جدی روبرو می کند. از این رو شاهد بودیم که هاکان فیدان وزیر امور خارجه ترکیه با سابقه قابل توجه امنیتی اش، نقش فعالی میان ایران و امریکا برای جلوگیری از حمله نظامی بازی کرد.
ایران اذعان کرد که پاسخ نظامی ایران نه تنها منافع امریکا در منطقه بلکه شامل اهدافی در سرزمین های اشغالی نیز می گردد. مصر که به تازگی از جنگ غزه تا حدودی رهایی یافته و قرار داد گازی قابل توجهی نیز با اسرائیل امضا کرده است، تمایل دارد تا مرزهای خود را از تنش دور نگه داشته و در سایه یک ثبات نسبی بر موضوعات داخلی و مشکلات اقتصادی خود متمرکز باشد. هرگونه بحران جدی و جدیدی در منطقه که دامنه اش به مصر نیز برسد این کشور را نسبت به تحولات منطقه حساس می کند.
لذا منافع این دو کشور نیز حفظ وضع موجود و عدم ایجاد درگیری در منطقه است که می تواند امنیت ملی آن ها را با تهدید جدی روبرو کند. هرچند که در مواردی با منافع ایران در تضاد هستند اما خواهان عواقب ناشی از حمله نظامی امریکا به ایران نیستند.
4.اسرائیل: تقابل موجودیتی ایران و اسرائیل عیان و آشکار است. اسرائیل چنانچه بارها در مواضع رسمی مقامات و رسانه های آن اعلام شده است، خواهان تغییر حکومت ایران و در بهترین حالت فروپاشی آن است. نتانیاهو در سال های گذشته گفته بود که ایران بسیار بزرگ است و باید به کشورهای کوچک تر تبدیل شود. لذا تبدیل ایران به کشورهای کوچکتر یکی از اهداف رژیم صهیونیستی در راستای توزیع قدرت در منطقه با برتری اسرائیل است. حمله نظامی اسرائیل به ایران که از آن به نام جنگ 12 روزه یاد می شود، جدی ترین اقدام اسرائیل برای اهدافی چون تغییر رژیم و در بالاترین سطح خود تجزیه ایران بود. نقش آفرینی اسرائیل در آشوب های اخیر ایران به وسیله موساد و انجام عملیات های تروریستی بود که با استفاده از رسانه های وابسته در قالب اعتراضات، به صورت جهت دهی شده منتشر می گردید. اسرائیل که خسارات سختی از تقابل نظامی با ایران متحمل شده بود این بار تلاش کرد با طراحی دیگری وارد میدان شده و منافع خود را تامین کند. تغییر رژیم، فروپاشی و تجزیه ایران از اهداف اسرائیل در تقابل موجودیتی با ایران است که از برای تحقق آن از جنگ ترکیبی و اقدامات نرم و سخت بهره می برد. روابط پیدا و پنهان اسرائیل با کشورهای منطقه تاثیر پذیری از منافع آنان را نیز محتمل کرده و هزارتوی سیاسی- امنیتی غرب آسیا را پیچیده تر می کند.
5.ایالات متحده امریکا: پس از جنگ جهانی دوم و افول قدرت بریتانیا، امریکا منافع خود که بر پایه انرژی و تقابل با شوروی کمونیسم بود را در غرب آسیا تعریف کرد. از آن پس تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این کشور حوزه نفوذ امریکا بود. اما با پیروزی انقلاب و تحولات پس از آن این حوزه نفوذ به طور کامل از سیطره آمریکا خارج شد.
منافع آمریکا در منطقه را می توان شامل: تسلط کامل بر منابع انرژی، حفظ حوزه نفود امریکا در منطقه، حفظ امنیت و برتری رژیم صهیونیستی در منطقه و جلوگیری از گسترش حضور و نفوذ چین در کشورهای منطقه و استفاده از کریدورها؛ دانست. بر این اساس ایران یکی از موانع جدی برای تامین این منافع است – چراکه در پیوند با چین و روسیه عمل می کند- به خصوص در شرایطی که اسرائیل به تشدید تنش ها میان دو کشور نیز کمک می کند.
ایالات متحده در دوره ترامپ از نظر تاکتیکی و اقدام در سطح بین الملل از رویه مشخصی برخوردار نیست و به شدت وابسته به نظرات شخصی و بازی های سیاسی فردی او است تا جایی که گاه ناظران در هزار توی تناقض آن گرفتار می شوند. با این حال به طور مثال در دوره اوباما تغییر رفتار ایران، راهبردی بود که امریکا در تقابل با ایران از آن یاد می کرد. اما در دوره تهاجمی ترامپ به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری وی، او از تغییر نظام و یا تغییر در رهبران کشور با استفاده از زور و حملات نظامی سخن به میان آورده است. هدف تامین منافع است اما رویکردهای رهبران امریکا در برهه های زمانی مختلف، متفاوت بوده است. ترامپ در جریان جنگ دوازده روزه و آشوب های خیابانی اخیر؛ بارها از تغییر نظام نام برد که البته با تغییرات محیطی این تحولات، مواضع خود را تغییر داده است. لذا می توان اینگونه در نظر گرفت که امریکا در دوره ترامپ از سطح تغییر رفتار ایران عبور کرده و به تغییر نظام ایران رسیده است.
البته باتوجه به هزینه فایده ترامپ و تلاش برای هرگونه اقدامی بر مبنای حداقل هزینه؛ همواره استفاده از گزینه نظامی در حالی که نتایج آن غیر شفاف باشد به اقدامی عملی منتج نمی شود و این شرایطی است که در اتفاقات اخیر تجربه شد.
6.چین و روسیه: برای چین به عنوان بزرگترین مصرف کننده انرژی و قدرت دوم اقتصادی دنیا– به بعضی نقل ها اول-؛ دریافت نفت ارزان، امنیت انرژی و استفاده از کریدورهایی که از منطقه عبور می کنند برای گسترش تجارت و توسعه سرمایه گذاری بسیار اهمیت دارد. از سوی دیگر چین خواهان مقابله با ایالات متحده نیست به خصوص در جایی مثل غرب آسیا. رقابت این دو قدرت اقتصادی در لایه های پایین و زیرین در جریان است و دو طرف تمایل ندارند سطح تنش ها ارتقا یابد. حتی زمانی که جنگ تعرفه ها بین دو کشور راه افتاد، هر دو در نقطه ای به تعامل و مصالحه رسیدند. برای چین حفظ فشار بر ایران که باعث خرید نفت ارزان می شود و نیز ثبات در منطقه که به تداوم فعالیت های اقتصادی و تجاری چین کمک می کند، مهم است. چراکه در صورت تغییری بنیادین در ایران و یا بروز هرج و مرج و آَشوب که با نقش آفرینی غربی ها همراه است، بسیار مبهم و تهدید کننده منافع چین است. بنابراین حفظ وضع موجود در شرایطی که لازم نباشد چین را به رویارویی جدی با ایالات متحده بکشاند، نقش این کشور در تحولات پیرامونی ایران را صورت بندی می کند.
برای روسیه که در جبهه غربی با اوکراین –و اورپا و امریکا- در جنگی فرسایشی به سر می برد، دارا بودن متحدانی که وزنش را در چانه زنی با غربی ها برای تامین منافع خود افزایش دهد و از طرفی به اقتصاد ترحیم شده اش یاری رساند، مهم است. در شرایط کنونی تغییری بنیادین که ایران را به جای گرایش به شرق در دامن امریکا بیندازد برای روسیه بسیار مضر است. از طرفی معادلات امنیتی و سیاسی پیچیده روسیه با اسرائیل باعث شده تا این کشور گاه توافقاتی با این رژیم نیز داشته باشد اما در نهایت مانع از فروپاشی ایران شود. لذا حفظ وضع موجود برای روسیه اهمیت دارد اما به شرطی که دفاع از این موضوع نیازمند ایجاد هزینه های گزاف در شرایط جنگی این کشور نباشد.
7.اوپوزیسیون: اپوزیسیون ایران نه خواستار اصلاح و یا تغییر رویه نظام ایران بلکه خواهان تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است. محفل های اپوزیسیون ایران در دل خود دچار چند پارگی و عدم اتحاد هستند به نحوی که این چند دستگی گاها ریشته های عمیق فکری و اندیشه ای نیز دارد. در جریان تحولات اخیر، شبکه های تلویزیونی ماهواره ای معاند نظام جمهوری اسلامی ایران – که به عنوان بازوی رسانه ای غرب علیه ایران عمل می کنند- تلاش کردند تا با شاخص نشان دادن نوه رضا خان، او را به عنوان رهبر یک جریان پر قدرت و پر نفوذ علیه نظام، معرفی کنند. این رویکرد نه تنها در میان اپوزیسیون خارج نشین راه به جایی برد و نه توانست در بستر نارضایتی های معیشتی مردم تامین کننده مخالفین نظام باشد. پس از این اتفاقات و فروکش کردن فتنه امریکایی، چهره های رسانه ای این جریانات شکست این راهبرد و اپوزیسیون را اعلام کردند. بیشتر به نظر می رسد امریکا از اپوزیسیون ایران، برای تحت فشار قراردادن نظام جمهوری اسلامی ایران استفاده می کند تا سر بزنگاه امتیازات خود را کسب نماید. آن ها به خوبی می دانند که در داخل ایران اوضاع برای اپوزیسیون بدتر هم هست و علی رغم فشار رسانه ای زیاد و تبلیغ های فراوان، نوه رضا خان اقبالی میان مردم ندارد.
نتیجه گیری
هرکدام از محورهایی که به آن ها اشاره شد دارای منافع گوناگون و بعضا متضادی هستند که در زمین بازی ایران و منطقه به ایفای نقش می پردازند. تعارض و وابستگی منافع این محورها به ایران که بعضی هم راستا و بعضی در تضاد با منافع ملی ایران است، زیست سیاست خارجی ایران را پیچیده تر کرده است. محیط پیرامون سیاست خارجی ایران، سرشار از محورهای فعال، پر توان و متضادی است که باعث می شود آینده ایران غیرقابل پیش بینی و با ابهام زیاد توام باشد. در این شرایط بازیگری ایران در محیط پر آشوب و چندپاره پیرامونی، بسیار خطیر بوده و نیازمند بهره گیری از تجربیات گذشته، انعطاف پذیری مطابق با تحولات پر شتاب روزانه، استفاده از تمامی ظرفیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود و افزایش تعاملات اقتصادی و فرهنگی با همسایگان؛ است. همین پیچیدگی ها باعث شده تا سرونوشت ایران نسخه واحد و مشخصی نداشته باشد. در طول قرن های گذشته همواره مجاورت ایران با ابرقدرت ها و تضارب منافع، ایران را به سرزمینی پر التهاب تبدیل کرده است. در شرایط امروز نیز آن چیزی که می تواند در سیاست خارجی ایران و شرایط بغرنج کنونی – همچنان که هنوز سایه جنگ و حمله نظامی امریکا بر سر ایران است- مهم باشد، تعریف یک نقش آفرینی صحیح با نگاه رئالیستی –است، چنانکه رهبر معظم انقلاب تا کنون همین سیاست واقع بینانه را بر اساس تامین منافع ایران پیش برده اند. سیاستی که از درون ایران قوی به سیاست خارجی آن سرریز کند. سیاست داخلی و خارجی در تعامل بایکدیگر می توانند به چیزی منجر شوند که امروز نیاز ایران است. در آینده در این باره بیشتر خواهیم گفت.
حامد حریرفروش
مدیرمسئول



