رسانه تخصصی روابط بین الملل (دیپلماسی پلاس)

جنگ در آستانه؛ ایران و آمریکا میان بازدارندگی، ژئوپلیتیک و هیاهوی رسانه‌ای

Diplomacyplus.ir/?p=12568
نگاه غالب در فضای رسانه‌ای و حتی بخشی از تحلیل‌های سیاسی امروز، بر یک گزاره‌ی تکرارشونده استوار شده است: جنگ ایران و آمریکا نزدیک است. این گزاره دیگر صرفاً یک احتمال یا تحلیل نیست؛ به پیش‌فرضی رایج تبدیل شده است

نگاه غالب در فضای رسانه‌ای و حتی بخشی از تحلیل‌های سیاسی امروز، بر یک گزاره‌ی تکرارشونده استوار شده است: جنگ ایران و آمریکا نزدیک است.
این گزاره دیگر صرفاً یک احتمال یا تحلیل نیست؛ به پیش‌فرضی رایج تبدیل شده است. گویی همه‌چیز مهیاست و تنها زمان اعلام رسمی باقی مانده. در چنین فضایی، جنگ نه به‌عنوان یک سناریوی محتمل، بلکه به‌مثابه سرنوشت محتوم بازنمایی می‌شود.
اما نویسنده‌ی این سطور، برخلاف این نگاه غالب، بر این باور است که جنگی فراگیر میان ایران و آمریکا رخ نخواهد داد؛ نه از سر خوش‌بینی سیاسی، بلکه بر پایه‌ی منطق سرد سیاست بین‌الملل، محاسبات ژئوپلیتیکی و سازوکار بازدارندگی متقابلی که هر دو بازیگر به‌خوبی درک کرده‌اند.
سیاست جهانی، برخلاف فضای رسانه‌ای، با هیجان و شتاب عمل نمی‌کند. دقیقاً در شکاف میان هیاهو و واقعیت است که پرسش اصلی شکل می‌گیرد: اگر جنگ تا این اندازه قریب‌الوقوع است، چرا هنوز رخ نداده است؟
پاسخ را باید در منطق مدیریت تنش به‌جای ورود به جنگ جست‌وجو کرد. آنچه امروز جریان دارد، بیش از آنکه آماده‌سازی برای درگیری مستقیم باشد، مدیریت ترس از جنگ است. در ادبیات راهبردی، تهدید لزوماً نشانه‌ی اراده‌ی جنگ نیست؛ گاه نشانه‌ی احتیاط است. بازیگرانی که واقعاً قصد آغاز جنگ دارند، معمولاً کمتر درباره‌اش سخن می‌گویند. رابطه‌ی ایران و آمریکا دقیقاً در همین نقطه ایستاده است: حداکثر گفتار، حداقل تمایل به درگیری مستقیم.
از منظر ایالات متحده، جنگ با ایران یک عملیات کوتاه و قابل‌کنترل نیست؛ بلکه بحرانی چندلایه با پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده است؛ بحرانی که می‌تواند بازار انرژی، امنیت خلیج فارس، ثبات منطقه و حتی بخش‌هایی از نظم بین‌المللی را متأثر کند.
در سوی دیگر، ایران نیز به‌خوبی آگاه است که هرچند جنگ می‌تواند کارکرد بازدارنده داشته باشد، اما در عمل فرسایشی، پرهزینه و همراه با فشارهای گسترده‌ی اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. حاصل این محاسبه‌ دوطرفه، وضعیتی است که در آن هیچ‌کدام عقب‌نشینی نمی‌کنند، اما هیچ‌کدام نیز تمایل واقعی به عبور از آستانه‌ی جنگ ندارند.
عنصر تعیین‌کننده در این معادله، توان ایران در جنگ نامتقارن است. ایران کشوری است که می‌تواند یک حمله‌ی محدود را به بحرانی گسترده تبدیل کند. استفاده از استراتژی‌هایی چون قایق‌های تندرو، پهپادهای رزمی، مین‌های دریایی و ظرفیت‌های پاسخ منطقه‌ای، این امکان را فراهم می‌کند که هزینه‌های درگیری به‌سرعت از سطح یک اقدام کنترل‌شده فراتر رود. همین توان، یکی از ستون‌های اصلی بازدارندگی ایران در محاسبات امنیتی طرف مقابل به‌شمار می‌رود.

با این حال، پرسش مهم اینجاست: چرا باوجود این واقعیت‌ها، احساس «جنگ در آستانه» تا این حد فراگیر شده است؟
پاسخ را باید در سازوکار رسانه‌ای جست‌وجو کرد. رسانه‌ها با تیترهای اضطراری، تحلیل‌های شتاب‌زده و بازنمایی اغراق‌آمیز تهدیدها، مرز میان «افزایش تنش» و «تصمیم به جنگ» را عمداً یا سهواً محو می‌کنند. در این فضا، مجموعه‌ای از سیگنال‌های کوچک و پراکنده‌ اظهارنظرها، تحرکات محدود و هشدارهای تکرارشونده‌ همچون پرتاب سنگ‌ریزه‌هایی پی‌درپی به سطح آب عمل می‌کنند؛ موج روانی می‌سازند، بی‌آن‌که لزوماً به طوفانی واقعی منجر شوند. ترس، خبرساز است؛ ابهام، مخاطب می‌آورد؛ و «جنگ در آستانه» همواره جذاب‌تر از مفاهیمی چون بازدارندگی متقابل و مهار بحران است.

ایران، در این میان، پرونده‌ای متفاوت در معادلات امنیتی منطقه دارد. مقایسه‌ی آن با عراقِ صدام یا لیبیِ قذافی، بیش از آنکه تحلیلی دقیق باشد، ساده‌سازی خطرناک است. ایران کشوری است با عمق راهبردی، شبکه‌ی نفوذ منطقه‌ای و توان پاسخ‌گویی مؤثر؛ کشوری که جنگ با آن به معنای ورود به مسیری است که خروج از آن، دیگر در اختیار هیچ بازیگری نخواهد بود. به بیان صریح: اگر جنگ آسان بود، تا امروز رخ داده بود.

بااین‌حال، خطر واقعی نه الزاماً در تصمیم‌های رسمی، بلکه در حاشیه‌ها نهفته است؛ در حمله‌ای که «قرار نبود» پاسخ داده شود، در درگیری نیابتی‌ای که از کنترل خارج می‌شود، یا در غرور سیاسی‌ای که عقلانیت استراتژیک را به عقب می‌راند. بزرگ‌ترین تهدید، جنگ ناخواسته است؛ نه جنگی که با محاسبه و برنامه آغاز شود.

جمع‌بندی این تحلیل روشن است: نه، جنگ ایران و آمریکا حتمی نیست. اما بله، وضعیت خطرناک است. ما در شرایطی قرار داریم که صلح پایدار وجود ندارد، اما جنگ نیز تصمیم نهایی نیست. «جنگ در آستانه» دقیق‌ترین توصیف این وضعیت است؛ نقطه‌ای شکننده که هر خطای محاسباتی می‌تواند فاجعه بیافریند و هر تصمیم عاقلانه می‌تواند بحران را مهار کند. تا این لحظه، عقلانیت هرچند شکننده بر هیجان غلبه کرده است.

نگاه غالب در فضای رسانه ای و حتی بخشی از تحلیل های سیاسی امروز، بر یک گزاره‌ی تکرارشونده استوار شده است: جنگ ایران و آمریکا نزدیک است.
این گزاره، به‌تدریج از سطح یک احتمال یا هشدار تحلیلی فراتر رفته و به پیش‌فرضی مسلط بدل شده است؛ پیش‌فرضی که گویی وقوع جنگ را نه به‌مثابه یک انتخاب سیاسی، بلکه به‌عنوان مسیری اجتناب‌ناپذیر تصویر می‌کند.

این در حالی است که در منطق سیاست بین‌الملل، وجود گزینه‌ی نظامی به‌هیچ‌وجه به‌معنای قطعیت جنگ نیست. گزینه‌ی نظامی تقریباً هیچ‌گاه به‌طور کامل از میز سیاست حذف نمی‌شود، اما باقی‌ماندن آن بر میز، بیش از آنکه نشانه‌ی تصمیم به جنگ باشد، ابزاری برای فشار، بازدارندگی و مدیریت رفتار طرف مقابل است. سیاست جهانی نه با قطعیت‌ها، بلکه با تعلیق، محاسبه و پرهیز از هزینه‌های غیرقابل‌کنترل پیش می‌رود.

با تمام این اوصاف سایه‌ی قدرت همواره به عنوان مکملِ دیپلماسی در پس‌زمینه باقی می‌ماند چرا که در محاسبات راهبردی گزینه‌ی نظامی هرگز به‌طور کامل از میز سیاست حذف نمی‌شود.

سیاست جهان قطعیت‌ها نیست؛ میدان لحظه‌ها، سوء‌محاسبه‌ها و تصمیم‌های ناگهانی است. اما مسئله‌ی بنیادین اینجاست: جنگ را معمولاً کسانی آغاز می‌کنند که هزینه‌اش را نمی‌پردازند. تاوان جنگ نه از امنیت زندگی تصمیم‌گیران کم می‌کند و نه از سفره‌ی آنان؛ این مردم عادی‌اند که بهای آن را می‌پردازند، با جان، با نان و با آینده.

اگر قرار بود مسئولان و صاحبان قدرت تنها قربانیان جنگ باشند، شاید جنگ می‌توانست قابل دفاع باشد. اما تاریخ بارها نشان داده است که قربانیان واقعی، همواره بیرون از اتاق‌های قدرت ایستاده‌اند.

و در نهایت، اگر قرار است این وضعیت «جنگ در آستانه» به فاجعه ختم نشود، راهی جز بازگشت به عقلانیت استراتژیک وجود ندارد. مدیریت تنش، نیازمند حفظ کانال‌های ارتباطی، کنترل درگیری‌های نیابتی و پرهیز از اقداماتی است که می‌تواند منطق بازدارندگی را بشکند. هنر سیاست در چنین شرایطی، نه در نمایش قدرت، بلکه در مهار قدرت است؛ نه در نزدیک‌شدن به جنگ، بلکه در جلوگیری از سقوط به درون آن است.

آینده‌ی منطقه بیش از هر چیز، به درک پیامدهای ژئوپلیتیکی تصمیم‌هایی وابسته است که اگر از چارچوب محاسبه خارج شوند، می‌توانند امنیت را به‌سادگی به بی‌ثباتی بدل کنند.

نویسنده: ونوس ثنائی/ دانشجوی دکتری علوم سیاسی

انتشار نظرات کارشناسان به منظور تائید و یا عدم تائید آن ها از سوی دیپلماسی پلاس نیست

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط